كه با او متّفق شده بودند به ياسا رسانيد و از آنجا بهجانب الاطاق عزم فرمود امرا و متعلّقان و متغلّبان « [ 1 ] » آن اطراف به بساط بوس درآمده مطاوعت و انقياد نمودند و مال و خراج متقبّل شده ايمن و فارغ شدند .
در اين اثنا امير صاحبقران امراء تومانات را قچرچيان تعيين فرموده اميرزاده محمّد سلطان بهطرف جوانقار از راه جنججور روانه شد . امير صاحبقران از راه سيواس متوجّه صحراى موش گشت و اميرزاده جهان شاهرخ [ 177 - آ ] بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - ملازم ركاب عالى بود و آن راهها بغايت سخت بود اسب و استر و شتر بسيار در آن راه هلاك شد .
روز شنبه « [ 2 ] » چهاردهم رجب سنة المذكور « [ 3 ] » در صحراى موش نزول افتاد .
اميرزاده اميرانشاه به برانغار رفته « [ 4 ] » از جانب بدليس روانه شد . امير صاحبقران راهها را تفحّص فرموده « [ 5 ] » اشارت كرد تا بر دفاتر ثبت كنند حكّام آن نواحى مجموع در مقام طاعت و مطاوعت درآمدند و امير بدليس حاجى شرف به بساط بوس رسيده اظهار بندگى و اخلاص نمود و اسبان نامدار پيشكش كرد و ملازم درگاه عالى شد ، در مجموع ولايت كردستان به نيك مردى و سلامت نفس و راستگويى و خوشخلقى او ديگرى نبود ، امير صاحبقران او را پسنديده و نوازش فرمود و محمدت و ستايش كرد و ولايت او را به دو ارزانى داشت و بر عادت قديم او را حاكم مطلق گردانيد و ياييق « [ 6 ] » صوفى را به قلعه و حصار او فرستاد و اميرزاده محمّد درويش را با لشكرى انبوه نامزد قلعهء النجق فرمود و امير قرا يوسف در مقام مخالفت با خانهاى تراكمه از موضع خود كوچ كرده بود . امير صاحبقران با « [ 7 ] » امراى عظام قوريلتاى فرموده بر آن مقرّر شد كه لشكرها به جهت دفع مفسدان تعيين رود . برهان اغلان را پيشواى لشكر گردانيده و ايبانج « 1 » اغلان را با وى نامزد فرمود و جهانشاه بهادر را با وى به ايلغار تعيين كرد و خود در آن موضع توقّف فرمود و اميرزاده اميرانشاه را خاصّ به قلعوقمع تركمانان معيّن فرمود .
در اين اثنا جناب خانم و باقى خواتين و آغايان كه در سلطانيّه بودند در فصل بهار
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « و متغلبان » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : شده .
( [ 5 ] ) - ت : نموده .
( [ 6 ] ) - م و ل : بانيق .
( [ 7 ] ) - ت : به .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « ايناج » ، ص 152 .