منصور بر ايشان حمله آورده جمله را تا در قلعه بدوانيدند و بسيارى را به قتل آوردند و مخلّفات ايشان را بغارتيدند . اهل قلعه چون ضعف خود و لشكر منصور مشاهده كردند به تضرّع و زارى درآمده امان خواستند و تبرّك و تقوزات بسيار « [ 1 ] » و قماشات بىشمار با اسبان رهوار بيرون آوردند و خراج و مال تقبّل نمودند . « [ 2 ] »
ذكر ولادت با سعادت اميرزاده اعظم الغ بيك بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه -
در اثناى اين حال كه اهالى ماردين تضرّع و زارى مىنمودند از جناب مهد اعلى و بانوى كبرى « [ 3 ] » سراى ملك خانم قاصدى رسيد و بشارت رسانيد كه بارى عزّ و علا امير صاحبقران را از طرف امير و اميرزادهء جهان و جهانيان ، سلطان زمين و زمان شاهرخ بهادر خان - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - فرزندى كرامت فرمود و بر نهال دولت شكوفهئى شكفت و از صدف عزّت و بحر كرامت گوهرى پاكيزه روى نمود . ولادت با سعادت مخدوم و مخدومزادهء جهان و جهانيان در نوزدهم جمادى الاوّل سنهء ستّ و تسعين و سبعمايه به مقام سلطانيّه اتّفاق افتاده است و خبر آن در اين ايّام به حضرت امير صاحبقران رسيد . [ 176 - ب ] حضرت صاحب قرانى از اين خبر خرّمى نموده مملكت ماردين و اهالى آن را بدين شكرانه آزاد فرمود و آن ولايت را بر سلطان صالح كه پيشتر حاكم بود مقرّر داشت و از ماردين عزيمت معاودت نموده جميع راهها را بر لشكريان پخش كردند . اميرزاده محمّد سلطان با لشكرها از بشارى فرود آمده « [ 4 ] » « 1 » به طرف راه ميدان روانه شد . امير صاحبقران از راه سور روانه گشته امير و اميرزادهء جهان شاهرخ بهادر - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه - هم از آن راه كه حضرت اعلى رفته بود روانه گشت و اميرزاده اميرانشاه با لشكرهاى خود از راه جوسق بازگرديد و امراى ديگر بهجهت تسخير بلاد از هرطرف روانه شدند . اميرزاده اميرانشاه بهادر به ايلغار بهطرف بالاى آب روانه گرديد . حضرت صاحب قرانى چندروز در آن نواحى توقّف فرمود و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : قبول كردند .
( [ 3 ] ) - ت : « و بانوى كبرى » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : « از بشارى فرود آمده » ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) : « حضرت صاحب قرانى بهطرف بشارى توجه نمود » ، ص 116 .