تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 785

مساهمون:

ص٧٨٥
حضرت صاحب قرانى نامه و پيغام « [ 1 ] » نفرستاد . امير صاحب‌قران تاكيد حجّت را دوبار قاصد فرستاده پيغام داده كه شيخ را گرفته پيش ما فرست تا از گناه مخالفت تو درگذريم بدان التفات ننمود . دوازدهم ماه امير صاحب‌قران اغرق را گذاشته به ايلغار سوار گشته « [ 2 ] » به‌جانب جزيره توجّه نموده از دجله عبور كرده لشكر منصور پيرامون شهر جزيره محيط شدند و هم در روز شهر را گرفته غارت كردند و چند قلعهء ديگر كه در آن طرف بود جمله را مسخّر گردانيده « [ 3 ] » و اسب و استر و شتر و گوسفند بىشمار در آن نواحى به‌دست آوردند . سلطان جزيره به‌دست يكى از ياساقيان افتاده بود او را نشناخته شكنجه و عقوبت بسيار كرده بود و از وى مالها گرفته و او را گذاشته بود . چون داد انتقام از ايشان دادند از آن موضع كوچ كرده جملهء اموال و خزاين را به موصل فرستاد . مدّت ده شبانروز بسى كشتى و چند گوپسر و « [ 4 ] » پيل و صفاح « 1 » الجاها را از آب مىگذرانيدند . حضرت صاحب قرانى چون به اغرق رسيد باز لشكر را ترتيب فرموده مجموع پيادگان را كه اسبان آنها در آن گل‌ولاى تلف شده بود اسب داد و هريك را به نوعى تربيت و نوازش فرمود كه مجموع مرفّه و خوش خاطر گشته بار ديگر عزيمت ماردين فرمود . اميرزادهء اعظم اميرانشاه بهادر به منقلاى روانه شد و اهالى آن مواضع را كه بر كوه و دشت بودند تاخت كرده همه را غارت كردند و نواحى ماردين را همه عاليها سافلها گردانيد . روز سه‌شنبه دوازدهم جمادى الآخر عساكر منصوره به حوالى ماردين محيط گشته فرود آمدند « [ 5 ] » و اهالى آن شهر و جمعى كه از اطراف و نواحى پناه بدانجا برده بودند چون مرغ در قفس گرفتار شدند . روز ديگر چون صبح بدميد نوييان و امرا و شهزادگان صفهاى لشكر راست كرده « [ 6 ] » متوجّه حصار شدند و در حال قول لشكر و قلب سپاه سپرها در روى كشيده نردبانها « [ 7 ] » بر ديوار حصار استوار كرده و شمشيرها از نيام كشيده بر آن نردبانها برآمدند . اهل شهر از ديوار و بارو برآمده روى به قلعهء كوه نهادند و خلقى بسيار از ايشان به تير و تيغ هلاك شدند و بعضى در زير دست و پاى چهارپايان ناچيز گشتند . « [ 8 ] » قلعهء ايشان كوهى است بغايت بلند و حصين و استوار و متين ، لشكر
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : « و پيغام » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : شد . ( [ 3 ] ) - م و ل : گردانيدند . ( [ 4 ] ) - ت : « گو پسر و » ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : محيط شدند . ( [ 6 ] ) - ت : داشته . ( [ 7 ] ) - م : نردبان . ( [ 8 ] ) - ت : گشته . ( 1 ) صفاح : شتران بزرگ كوهان ( منتهى الارب ) .