رسيده بود كه از وضيع و شريف و امير و وزير و صغير و كبير با جمعهم دامن در ميان زده جز بر يك عصا دسترس نداشته بسيار كس كه به امّيد تغيير هوا و تبديل بلا خيمه زده بر كنار دهها « [ 1 ] » فرود آمده بودند كه همچنان باروبنه را گذاشته از همه بگذشتند . بسيار سپاهيان پهلوان كه اسبان گرانمايه را در ميان گل بگذاشته و شتران خود را چندانى در گل بماندند كه عدد آن را خداى داند ، عالمى را دست بر سر و پاى در گل مانده بود ، دلاوران را چون جان از كار بماند و كارد به استخوان رسيد هر تومانى به اجتهادى و هر هزارهئى به پيش افتادى ، تجربهء خلاصى و تدبير بيرون شدى بنياد نهادى . بعضى نمدها و گليمها بر ممرّ پهن كرده چهارپايان را به دست و دندان كشيده بدين نوع بيرون مىآوردند و فريقى ديگر جمالان آن لجّهء عميق را به هر طريق كه بود به هزار جرّثقيل و سعى جميل بيرون مىبردند .
القصّه ، به هر وجهى كه بود لشكرها خانومان برجاى گذاشته جان خود را به ساحل سلامت رسانيده بر قاعدهء خود هريك در مورجال « [ 2 ] » معيّن كه داشتند كوچ كرده متوجّه موصل كهنه گشته و در دهم جمادى الاول سنهء خمس و تسعين و سبعمايه بود به موصل قديم « [ 3 ] » رسيدند سلامت « [ 4 ] » .
حكايت ملك عزّ الدّين جزيره بعد از اطاعت و سبب خرابى آنجا
ملك عزّ الدّين كه سلطان و حاكم جزيره بود در موضع جيملك به بساط بوس رسيد و به نوازش و تربيت مخصوص گشته اجازت طلبيد كه به ولايت خود بازگردد و آذوق و تغار بهجهت لشكر ترتيب كند . امير صاحبقران ملتمس او مبذول فرموده [ 176 - آ ] اجازت داد چون به مقام خود رسيد به قول وفا ننمود و شخصى ديگر شيخ نام هم از مردم جزيره به بساط بوس آمد و به نوازش و تربيت سرافراز شد . در اين اثنا امير صاحبقران ايلچى را با تحف و هدايا بهسوى فرزندان و آغايان به خانه مىفرستاد آن شيخ با اين ايلچى همراه گشته ايلچى را بگرفت و مجموع بيلاكات و هرچه همراه داشت تصرّف نموده پناه به جزيره برد و ملك عزّ الدّين او را حمايت كرد و ديگر به
هامش
( [ 1 ] ) - ت : راهها .
( [ 2 ] ) - ت : « در مورچال » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : كه بدانجا .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .