خاطر مرفّه الحال و مستأمن « [ 1 ] » جمع گشتند جمهور طوايف دور و نزديك از تركان « [ 2 ] » پارسى و تازيك دل بر خراج گزاردن و باج سپردن نهاده به طوع و رغبت به وظيفهء خدمتكارى و بردبارى مشغول گشته و بعضى از سپاهيان شاه منصورى كه در قلاع جبال مثل حصن « [ 3 ] » رنبه و قلعهء فرگ « [ 4 ] » و جسر سربند و ديگر قلاع متحصّن شده بودند بعضى را به لطف در ربقهء طاعت آورده و بعضى را به قهر در قلادهء اطاعت كشيده كسان و نوكران نيك به طلب فرزندان و متعلّقان خود به اوزكند فرستاد . چون فرستادگان او به اوزكند رسيدند سلطان محمّد بايقرا از حرم حرمت عصمت شعار عفّت دثار ملكت آغا متولّد شده بود . مجموع متوجّه فارس گشته « [ 5 ] » و چون به سمرقند رسيدند آن طفل را بهجانب « [ 6 ] » سلطان بخت بيكى بهجهت محافظت و تربيت سپردند و باقى متعلّقان متوجّه فارس شدند . چون به فارس رسيدند ايلچى حضرت صاحب قرانى برسيد كه اميرزاده عمر شيخ بهادر را طلب « [ 7 ] » فرموده بود . اميرزاده مرحوم مغفور « [ 8 ] » با جماعتى از مخصوصان خود و مشهوران فارس و معروفان عراق متوجّه اردوى اعلى گشته ، « [ 9 ] » اميرزاده پير محمّد را همراه خود « [ 10 ] » گردانيد و اميرزاده اسكندر را در مملكت فارس به قائم مقامى خود بگذاشت و به راه بغداد متوجّه شد در چهار منزلى بغداد « [ 11 ] » به موضعى مختصر رسيدند كه آن را خرماتو گويند و چند خانهء معدود مردم بىوجود آنجا ساكن بودند . قچرچى تقرير كرد كه در اين موضع [ 175 - آ ] غلّهء فراوان خواهد بود . اميرزاده يك دو نوكر بفرستاد كه تغار آن مواضع را به لشكريان دهند . كردان كوتاه انديشه در بر روى فرستادهء اميرزاده عمر شيخ بهادر بستند . فرستادگان مراجعت نموده صورت حال چنان كه بود تقرير كردند .
اميرزاده عمر شيخ بهادر از آن در غضب شد و بىالتفاتانه به « [ 12 ] » خود سوار گشت و جماعتى كه حاضر بودند ايشان نيز به موافقت او سوار شدند . چون به مقابل آن وحشتآباد رسيدند رعايا را وهم زيادت شد از غايت كمعقلى تيرى بهطرف سواران انداختند و برج و باروى آن قلعه چنان نبود كه آن را از ده سوار يك ساعت محافظت توانستندى نمود . اميرزاده عمر شيخ را آتش غضب بيشتر شد خواست كه پيشتر رود سپر از قورچى بستد و تا نزديك بارو برفت . اميرزاده پير محمّد نيز متعاقب برسيد و پيش پدر
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : « از تركان » ندارد .
( [ 3 ] ) - ل : حصر .
( [ 4 ] ) - ت : فرك .
( [ 5 ] ) - م و ل : گشتند .
( [ 6 ] ) - م : جناب .
( [ 7 ] ) - ل : طلبيده .
( [ 8 ] ) - ل : منصور .
( [ 9 ] ) - م و ل : گشتند .
( [ 10 ] ) - ت : ندارد .
( [ 11 ] ) - ل : « متوجّه شد . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 12 ] ) - ت : « بى التفاتانه به » ندارد .