تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
سلطان حصن كيفا هم در آن مواضع عتبه بوسيده سر عجز بر آستان عبوديّت نهاده به وظايف نيك بندگيها قيام نموده و به عنايت بىدريغ مخصوص گشت و در آن محلّ رايات همايون نوزده روز توقّف فرمود روز پنج‌شنبه حصار آن را ويران كرده كوچ فرمود و به‌سوى اغرق بازگرديد و آغايان و خواتين كه در اغرق گذاشته بودند به استقبال آمدند و بعد از سى و پنج روز به بساط بوس بندگى حضرت رسيدند . حضرت صاحب قرانى را داعيهء آن بود كه لشكر به‌جانب مصر و شام كشد به‌جهت آن مصلحت به سلطان ماردين كس فرستاده استدعاى حضور او كرد و فرمود كه چون عزيمت آن جانب مصمّم گشته است مىبايد كه لشكرها جمع كرده هرچه زودتر به ما ملحق « [ 1 ] » شوى . چندروز وصول خبر و توجّه او را منتظر بودند و به آخر معلوم شد كه در آمدن تكاسل مىنمايد . امير صاحب‌قران عنان عزيمت به‌جانب ماردين معطوف گردانيد « [ 2 ] » و فرمود كه توره و ياساق نيست كه ياغى را در ميان ولايت بگذارند و به جاى ديگر متوجّه شوند . « [ 3 ] » بنابراين عزيمت آن طرف فرموده با لشكرهاى بسيار به موضع جيمليك رسيد . سلطان عيسى در چهارم ربيع الاوّل سنهء ستّ و تسعين از ماردين بيرون آمده انواع بيلاكات و نقود « [ 4 ] » به عرض رسانيد . حضرت صاحب قرانى او را به نوازش و خلعت مخصوص گردانيده از آنجا كوچ فرمود و به ماردين فرود آمد و لشكرها دامن كوه گرفته نزول كردند « [ 5 ] » .

ذكر واقعهء اميرزاده عمر شيخ بهادر - تغمّده اللّه برحمته -

در اين ايّام كه حضرت صاحب قرانى به ظاهر ماردين نزول فرمود خبر واقعهء اميرزادهء جهان عمر شيخ بهادر كه فرزند شايسته و قرّة العين حضرت صاحب قرانى بود و در چند موضع پيش از اين ذكر رجوليّت و مردانگى او رفته در آن ايّام كه حضرت صاحب قرانى ممالك فارس و عراق عجم مسخّر گردانيد او را به حكومت و سلطنت آن ديار مقرّر گردانيده و عازم جانب بغداد شد . اميرزاده ممالك مذكوره را ضبط فرموده قانون مملكت را بر عدالت و دستور ملك و ملّت را بر قاعدهء دين و دولت مقرّر فرموده چنانچه جميع احشام و ايل و الوس كه به هر طرف متفرّق شده بودند مجموع به جمعيّت
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : لاحق . ( [ 2 ] ) - ت : كرد . ( [ 3 ] ) - ل : بروند . ( [ 4 ] ) - ل : تقوزها . ( [ 5 ] ) - ت : فرمودند .