والى موصل وظايف طوى و پيشكشى بهجاى آورد و از آن موضع او را قچرچى ساخته « [ 1 ] » عزم راه فرمود بهجانب ماردين و آن نواحى توجّه نمود « [ 2 ] » .
ذكر توجّه حضرت صاحب قرانى بهجانب ماردين
پيشتر از اين مدّتى باز سلطان ماردين سلطان عيسى « [ 3 ] » به نسبت با امير صاحبقران دعوى اخلاص و عبوديّت مىكرد و دم از هوادارى و محبّت مىزد . امير صاحبقران اواخر ماه صفر به نزديك ماردين رسيد و چون او را مطيع و منقاد مىدانست از آنجا گذر كرده به رأس العين نزول فرمود و لشكر را اجازت شد كه ولايت را بغارتند لشكر بوانغار اهل ولايت حسن و قراقريلق « 1 » را بغارتيدند و لشكر جوانغار ايل و ولايت دزچوبين را « [ 4 ] » تاخت كردند و اسب و استر بسيار و گاو و گوسفند بىشمار گرفته و از آن موضع گذشته به ولايت رقّه رسيدند . كوزل « [ 5 ] » نامى كه والى و كوتوال « [ 6 ] » حصار بود چون خبر توجّه لشكر منصور شنيد حصار را گذاشته بيرون رفت و رعايا نيز بعضى با او موافقت نمودند و در آن نزديك كوهى بلند بود پناه بدان كوه بردند . امير صاحبقران امراى لشكر را تعيين كرده در عقب ايشان بفرستاد برموجب فرمان رفتند و بعضى از ايشان را بگرفتند . حضرت صاحب قرانى چندروز در آن نواحى توقّف فرمود مجلسهاى عشرت آراسته و طويهاى « [ 7 ] » پادشاهانه كردند و با عامّهء لشكر سيورغال و انعام و احسان كرده به نوازش مخصوص گردانيد و چنين گويند كه رقّه از بناهاى نمرود است و قضيّه آتش انداختن ابراهيم خليل - صلوات الرّحمن عليه « [ 8 ] » - در آن موضع بوده است و آن چشمهئى كه در ميان آتش پيدا شد قصّهء آن پيش مردم آن ولايت مشهور است و جيند تركمان در آن ايّام بدان موضع به بساط بوس رسيد و خدمتهاى لايق بهجاى آورد و بهجهت اهل و عيال و ولايت و رعيّت [ 174 - ب ] خود امان طلبيد ملتمس او به ايجاب مزيّن « [ 9 ] » گشت .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « او را قچرچى ساخته » ندارد .
( [ 2 ] ) - « و آن نواحى توجه نمود » ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : « سلطان عيسى » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : از « لشكر و انغار اهل ولايت . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 5 ] ) - م و ل : كوزن .
( [ 6 ] ) - ت : « و كوتووال » ندارد .
( [ 7 ] ) - ل : طوى .
( [ 8 ] ) - ت : عليه السّلام .
( [ 9 ] ) - م و ل : قرين .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « قراقويين » ، ص 146 .