آرى
« وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ
« [ * ] » » « 1 » حضرت عزّت مىفرمايد كه اگر نه آن بودى كه حقّ - جلّ و علا - بعضى از مردم را به بعضى دفع كردى هرآينه روى زمين به فساد آمدى . آنگاه امر فرمود كه يك ديوار قلعه بهجهت عبرت بگذارند تا فيما بعد « [ 1 ] » عالميان را معلوم شود كه حصانت و استحكام آن قلعه به چه حدّ بوده و به زور و بازوى مردى و تدبير ملكانه آن را چگونه مسخّر گردانيدهاند
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ
« [ * * ] » » « 2 » .
امير صاحبقران روز شنبه « [ 2 ] » غرّهء ماه صفر در موضع حربى عزم شكار فرمود و مجموع لشكر برموجب فرمان آن صحراها را يرگه كردند و انواع جانوران جمع آورده شكارى عظيم كردند . بعد از آن اميرزاده جهان محمّد سلطان را با لشكرى آراسته تعيين فرمود و امرا امير رستم و امير شمس الدّين و امير غياث الدّين ترخان از آب شط گذشته و شيخ تيمور و اوچقرا و مبشّر بهادر و ارغونشاه با لشكرى ديگر آراستهتر از روى عروس حركت نموده « [ 3 ] » روانه شدند .
ذكر فرستادن اميرزادگان عظام بهجانب بصره و واسط
اميرزاده اعظم اميرانشاه بهادر از جانب حلّه متوجّه بصره شد و امير يادگار و جهانشاه بهادر با يكديگر روانه شدند و محمّد درويش و شيخ على و اسمعيل برلاس و اميرزادگان عظام با لشكرى تمام هريك از طرفى روانه شده به بصره و واسط رسيدند و اعراب و صحرانشينان آن مواضع را ياساميشى كرده هركه سر بر آستان انقياد ننهاد سرش از تن جدا كردند و اسباب و اموالشان بغارتيدند ، بقيّه كه مانده بودند از بيم جان باج و خراج قبول كردند و لشكر منصور با حصول مقاصد و مرام مراجعت كرده در موضع حربى به آستان بوس رسيدند .
چون مملكت بغداد مسخّر شد ضبط و نسق آن فرموده خواجه مسعود سبزوارى
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ل : « روز شنبه » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : از « آراستهتر از روى . . . » تا اينجا ندارد .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 251 ، سوره 2 .
( [ * * ] ) قسمتى از آيه 13 ، سوره 3 .
( 1 ) اگر خدا بعضى از مردم را بهوسيلهء بعضى ديگر دفع نمىكرد زمين تباه مىشد .
( 2 ) ( - - -