امير صاحبقران فرمود تا باز نقبها زدند و از اطراف و جوانب [ 174 - آ ] ديوارها كه مانده بود همه را مجوّف ساخته فروگرفتند و ديگر آتش زدند تا ديوارهاى حصار به تمام بيفتاد از هول جان فرياد برآوردند و از قلعه هيچ نماند الّا تودهئى كه از سر ضرورت پناه بدان برده دست و پاى مىزدند و اللّه داد و امانشاه در زير برج بودند نقبى گشوده بودند و آن را بغايت پيش برده در اين حال آن برج درگرديد و بيفتاد و اهل قلعه را از خوف و هراس حيات منقطع شده امرا و اركان دولت زانو زده اجازت طلبيدند كه بر قلعه برآيند و به قلعوقمع مفسدان پيشدستى جويند . « [ 1 ] » فرمود كه تعجيل نكنيد و تحمّل كنيد تا رخنه چنان شود كه قطار شتر با بارى بىزحمت روان بگردانند و « [ 2 ] » بگذرانند « [ 3 ] » من رخصت جنگ نخواهم كرد تا راه نيكو گشاده شود و به آسانى در قلعه توان رفت و چون كار بدان حدّ رسيد كه تكريتيان چون آهويانى كه در ميان قمرغه شكار گرفتار شوند مضطرّ و بيچاره ماندند اهالى قلعه تضرّع نامهها پيش امرا و وزرا و اركان دولت و مقرّبان حضرت « [ 4 ] » نبشتند « ندموا حين لا تنفعهم النّدامة » در وقتى پشيمان شدند كه پشيمانى سود نداشت .
امير صاحبقران ملتمس ايشان مبذول نفرمود و امان نداد لشكر غلبه كردند و آن قوم « [ 5 ] » را گرفته آوردند حكم شد كه رعايا را از سپاهى جدا كرده بر امراى قشونات بخش كردند و مجموع سپاهيان « [ 6 ] » را سياست كرده و سرها چون گوى در ميدان انداخته از آن كلّهها « [ 7 ] » منارهها ساختند و اين حال در منتصف محرّم سنهء ستّ و تسعين و سبعمايه بود و فرمان شد تا قلعه و حصار را با دشت و « [ 8 ] » هامون برابر « [ 9 ] » كردند
« فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا
« [ * ] » « 1 » » عاقبت جزاى فعلهاى ايشان بديشان رسيد و چنانچه در سالها خانههاى مسلمانان به قطع طريق و دزدى خراب كرده بودند به يك دفعه خانههاى خود را خراب بديدند .
مصراع
يك روز بخر آنچه فروشى همه سال
هامش
( [ 1 ] ) - ت : نمايند .
( [ 2 ] ) - ت : « بگردانند و » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : بگذرد .
( [ 4 ] ) - م و ل : « و مقرّبان حضرت » ندارد .
( [ 5 ] ) - م : تكريتيان .
( [ 6 ] ) - ت : سپاهى .
( [ 7 ] ) - ل : كلپودها .
( [ 8 ] ) - ت : « با دشت و » ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 52 ، سوره 27 .
( 1 ) آن خانههاى آنهاست كه به كيفر ظلمى كه مىكردند خالى افتاده است .