تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 761

مساهمون:

ص٧٦١
ندارند و اموال غايبان را ضبط نموده هرچند از خزاين و دفاين دشمنان و متخلّفات ايشان حاصل شد همه را بر امرا و لشكريان قسمت فرمود و اميرزاده محمّد سلطان را در كوكبهء عزّ و جلال به‌جانب اصفهان روانه گردانيد . اميرزاده عمر شيخ بهادر آراسته بر عقب بقيّه‌ئى كه از ياغى گريخته بودند رفته جمله را به تمامى به‌دست آورده « [ 1 ] » لشكريان او مال و غنيمت بىحساب گرفتند و از موضع آق‌قورغان گذشته به ولايت كازرون رسيدند و بعد از چندروز فرمان عالى صادر شد كه اميرزاده عمر شيخ بهادر از كازرون متوجّه حضرت شود برموجب « [ 2 ] » فرمان حاضر شد و حكم شد كه به‌جهت ضبط امور مملكت و تمهيد قواعد دين و دولت در فارس توقّف فرموده بسط و قبض و حلّ و عقد آن مملكت كه واسطهء قلاده « [ 3 ] » عقد ممالك و غرّهء ديباچهء مجموع بلادست به رأى رزين و عقل دوربين او متعلّق باشد بر موجب فرموده به تقديم رسانند و امير صاحب‌قران را طوى كرده انواع خدمات به‌جاى آورد و دقايق تكلّفات در آن باب مرعى داشت [ 170 - آ ] و بعد از آن به ضبط امور مملكت قيام نمود و در دفع ظلم و ظالمان و رفع قواعد ناپسنديدهء ايشان آنچه وظيفهء سعى و اجتهاد بود مبذول داشت و چون اولاد و احفاد امير مبارز الدّنيا و الدّين « [ 4 ] » محمّد مظفّر در آن مملكت تسلّط يافته بودند و هريك در شهرى و موضعى سكّه و خطبه به نام خود كرده و اقارب چون عقارب با هم در « [ 5 ] » افتاده قصد خون و عرض و مال يكديگر مىكردند بدين واسطه كافّهء رعايا دائم دست‌خوش حوادث و جوركش نكبات گشته هرج‌ومرج به حال « [ 6 ] » رعايا راه يافته بود و امور مملكت از نسق و نظام افتاده و بعد از قتل شاه منصور مجموع حكّام عراق عجم و فارس كه از نسل مظفّر يزدى بودند به تحت حكم درآمده بودند . حضرت صاحب قرانى در نفى « [ 7 ] » و ابقاء ايشان با ملازمان دولت مفاوضت پيوست آنها كه از تجربهء روزگار و قاعدهء دنيادارى باخبر بودند گفتند مدّتى مديد است تا ايشان در اين ديار حاكم بوده‌اند اگر از اين ورطه خلاص يابند و ميان ايشان و رايات جهانگشاى بعد مسافتى پيدا آيد در حساب است كه مردم از اطراف بر ايشان جمع شوند و استيناف احتشاد و استعداد كنند و باز تدارك آن مهمّ را به تحشّم ركاب گردون‌ساى و تحمّل كلفت چندين هزار عنان احتياج افتد . مرد عاقل به اختيار فرصت فايت نگرداند و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : از « آراسته بر عقب . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 2 ] ) - ل : حسب . ( [ 3 ] ) - ل : ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : « امير مبارز الدنيا و الدين » ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 6 ] ) - ل : مال . ( [ 7 ] ) - م و ل : بغى .