اميرزادهء جهان و جهانيان خلاصهء زمين و زمان « [ 1 ] » شاهرخ بهادر خان « [ 2 ] » - خلّد اللّه تعالى ملكه و سلطانه « [ 3 ] » - پسر امير غياث الدّين ترخان و امير خواجه راستى و جلال و غيرهم از ابركمان « [ 4 ] » تيرباران كرده و به زخم تيغ و نيزه ميدان معركه را از خون پردلان لعلفام گردانيدند « [ 5 ] » شاه منصور بعد از آنهمه جدّ و جهد و كوشش و كشش هم در آن گيراگير و كشاكش از اسب درافتاد و به جاى پاى ، سربنهاد .
شاه منصور بيچاره چون از ضرب شاهرخى مات شد شطرنج حيات از رقعهء ملك برچيده جان پاك را از بساط بسيط خاك به روشنان افلاك سپرد . سرش از تن جدا كرده امير و اميرزادهء جهان و جهانيان « [ 6 ] » شاهرخ بهادر - خلّد اللّه ملكه و سلطانه « [ 7 ] » - به حضرت امير صاحبقران برد و مجموع مظفّريان منصورى مخذول و مقهور شدند و اكثر به ياسا رسيدند « [ 8 ] » و اين حال در ربيع الآخر « [ 9 ] » سنه خمس و تسعين و سبعمايه بود . امير علاء الدّين اناق در تاريخ اين واقعه گفته است :
شعر « [ 10 ] »
شهريار عصر منصور آنكه او * در زمين ملك تخم داد كشت
ملك هشت از دار دنيا چون برفت * لا جرم تاريخ او شد « ملك هشت » « 1 »
چون ايزد - سبحانه و تعالى - حضرت امير صاحبقران را مظفّر و منصور گردانيد ظفر در ركاب و نصرت همعنان به پاى پشتهئى رسيد و به سر تل با خرگاه « [ 11 ] » نزول فرمود نوييان و امرا و اركان دولت به تهنيت فتحى چنان مبادرت نمودند و گفتند :
شعر « [ 12 ] »
شكر ايزد را كه از يمن ظفر شد كامران * بر سپاه و خيل اعدا حضرت صاحبقران
چون از قضيّه جنگ و حرب فراغى حاصل آمد متوجّه صوب « [ 13 ] » دار الملك شيراز شده رسيد و به دروازهء سلم فرود آمد و فرمان شد تا ديگر دروازهها را به گچ و آجر برآوردند و از كلويان محلّات و خانهها مجلكا ستاندند كه اسب و استر و شتر پنهان
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « و جهانيان خلاصهء زمين و زمان » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ل : خلافته .
( [ 4 ] ) - ت : « ابر كمان » در حاشيه .
( [ 5 ] ) - ت : كرده .
( [ 6 ] ) - ت : « و جهانيان » ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : خلد اللّه تعالى ملكه .
( [ 8 ] ) - ت : بقيّه لشكرش اكثر خراب شدند .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : بيت .
( [ 11 ] ) - ت : باجگاه .
( [ 12 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت .
( [ 13 ] ) - م و ل : ندارد .
( 1 ) ملك هشت - 795 .