تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
مرگ در كمين است و به‌هرحال مىبايد مرد . چون مآل هردو حال مرگست پس در ميدان مردى به ناموس مردن بهتر از ملوم و مذموم زبانها بودن و چون علك خاييدهء افواه خاصّ و عامّ گشتن و به زبانى فصيح به اعلى صوت اين بيت برخواند كه : بيت
من امروز كارى كنم بىگمان * كه بر نامداران سرآيد زمان
و بهادران درگاه او نيز آواز برآوردند : شعر « [ 1 ] »
كه تو شهريارى و ما بنده‌ايم * به فرمان و رايت سرافكنده‌ايم
مجموع به قضا رضا داده و دل « [ 2 ] » بر مرگ نهاده ميمنه و ميسره راست كرده [ 169 - ب ] روى به حضرت امير صاحب‌قران نهاده حمله كرد و نزديك رسيد . امير صاحب‌قران خواست كه به نيزه « [ 3 ] » جان‌گداز دمار از روزگار او برآرد و نيزه‌دار غلامى بود پولاد نام ، از هيبت روز جنگ از آن موضع « [ 4 ] » گريخته بود . شاه منصور در مقام جلادت شمشير كشيده بر امير صاحب‌قران حمله « [ 5 ] » كرد تا به حدّى كه « [ 6 ] » شمشير به كلاه حضرت صاحب قرانى « [ 7 ] » رسانيد . امّا چون حضرت عزّت ، امير صاحب‌قران را در پناه حفظ « [ 8 ] » خود مصون و محروس مىداشت از آن ضرب « [ 9 ] » مضرّتى نرسيد و بندگى حضرت چون كوه پاىبرجا از آن ضربت هيچ انديشه نفرمود عبدل « [ 10 ] » اختاچى بالاى سر او سپر گرفته خمارى يساول در آن حال جنگ مردانه كرد و محمود شاه نيز بر دشمن حمله برد و توكّل باورچى قمچى « 1 » زده اسب را تيز كرد و براند و « [ 11 ] » جنگ بسيار كرد و محمّد آزاد نيز مردانگيها نموده و به اتّفاق دشمنان را دور گردانيدند . در اين حال شاه منصور چون ديد كه منصوبهء قول به فرزين‌بند و فيل‌بند « [ 12 ] » محكم است و قشونات بسيار در عرصهء ميدان شاه جهان « [ 13 ] » ايستاده سر اسب از آنجا بگردانيد و رخ به قول بر انقار نهاد . بهادران تومانات « [ 14 ] » امير و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بيت . ( [ 2 ] ) - ت : درى . ( [ 3 ] ) - ت : كه نيز جان‌گداز . ( [ 4 ] ) - م و ل : مقام . ( [ 5 ] ) - ت : حواله . ( [ 6 ] ) - ت : كه دو . ( [ 7 ] ) - ت : خود مبارك . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - م : صورت . ( [ 10 ] ) - ت : عيدك . ( [ 11 ] ) - ت : « تيز كرد و براند و » ندارد . ( [ 12 ] ) - ت : « و فعل بند » در حاشيه . ( [ 13 ] ) - ت : « بعرى شاه جهان » در حاشيه . ( [ 14 ] ) - ت : و نوكران . ( 1 ) قمچى : تازيانه ( لغتنامه ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 759 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )