جمعه به قلعهء گويم « [ 1 ] » رسيدند و روز آدينه وقت ظهر امير صاحبقران دو قول يكى به جهت خاصّهء شريفهء خود و يكى جهت اميرزادهء جهان محمّد سلطان ترتيب فرمود و در قيتول لشكر امير صاحبقران اميرزاده پير محمّد را بازداشت و تيمور خواجه ابن آقبوقا در ركاب او « [ 2 ] » هراول « 1 » معين شد و در جانب دست « [ 3 ] » اميرزاده محمّد سلطان بهادر و در قنبول « [ 4 ] » « 2 » او شيخ تيمور بهادر بود . اميرزادهء جهانيان « [ 5 ] » شاهرخ بهادر را فرمان شد كه در پيش رود « [ 6 ] » و عثمان بهادر را امر فرمود تا به اسم قراولى روانه شود و شاه « [ 7 ] » منصور با « [ 8 ] » آن مقدار مردى كه داشت مردى نموده « [ 9 ] » عازم جنگ گشته در موضعى كه به گود پاتله مشهور است ايستاده مترصّد فرصت مىبود . چون قراولان حضرت صاحب قرانى قدرى راه رفتند « [ 10 ] » دشمنان از دور « [ 11 ] » پديد آمدند اينها خود را در مغاكى پنهان گردانيدند « [ 12 ] » چندانكه قراول دشمن از ايشان گذشته « [ 13 ] » صاين تيمور و الوس و تموكى و « [ 14 ] » مولى و قرا محمّد و بهرام بر قراول دشمن تاختند و ايشان را در ميان گرفتند . « [ 15 ] » آخر الامر بهرام - بهادر بر اسب بوزكولوك « [ 16 ] » امير صاحبقران برنشسته بود تاخته به دشمن رسيد و ران « [ 17 ] » يكى دشمنان قلم كرده و آن شخص را گرفته به بندگى حضرت رسانيد از وى احوالها پرسيده روانه شدند و مقدار فرسخى رفتند . لشكر دشمن پيدا شد مقدار چهارهزار سوار مكمّل مرتّب بدوى نشين ناموسدار مشهور معروف كه « [ 18 ] » هريكى از اقليمى گزيده جمع كرده بود با ساز و سلاح « [ 19 ] » كه صفت آن به تطويل انجامد در مقابله آمد و در آن حال مقدار سىهزار سوار در ركاب امير صاحبقران بودند . شاه منصور اظهار مردانگى كرده تيغ از نيام كشيده با مردان دلاور حمله كرد صف لشكر منصور را از هم شكافته دو نيم كرد . سپاهى بدان انبوهى برهم زد و نزديك حضرت صاحب قرانى رسيد . امّا كارى نتوانست كرد ديگرباره روى به بهادران و پهلوان سپاه خود آورد و گفت روز نام و ننگ و هنگام هيجا و جنگ است و يقين دانيد كه اگر در معركه كشته نشويم هر آينه
هامش
( [ 1 ] ) - ل : كوهيم .
( [ 2 ] ) - ت : « ركاب او » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : جوانقاره .
( [ 4 ] ) - ت : ديگر جانب .
( [ 5 ] ) - ت : اميرزاده جهانيان اميرزاده .
( [ 6 ] ) - ت : قول حضرت صاحب قرانى باشد .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : به .
( [ 9 ] ) - ت : « مردى نموده » ندارد .
( [ 10 ] ) - م و ل : يافتند .
( [ 11 ] ) - ت : « از دور » ندارد .
( [ 12 ] ) - ل : كردند ، گرفتند .
( [ 13 ] ) - م و ل : گذشتند .
( [ 14 ] ) - ت : « تموكى و » ندارد .
( [ 15 ] ) - ت : گرفته .
( [ 16 ] ) - ت : ندارد .
( [ 17 ] ) - ت : از آن .
( [ 18 ] ) - ل : ندارد .
( [ 19 ] ) - م و ل : و سيلتى .
( 1 ) هراول : فوجى كه از همه پيش باشد ( لغتنامه ) .
( 2 ) قنبول : سر يك دسته قشون ( احسن التواريخ ، ص 838 ) .