گذشته به اغروق رسيد . اميرزاده عمر شيخ در طلب ملك عزّ الدّين سعى نموده به حصار منكرا رسيد و چندانكه جست از وى اثرى نيافت و مجموع آن نواحى كوه و صحرا را مسخّر گردانيده در موضع آبسال به حضرت امير صاحبقران جهان ستان آمد « [ 1 ] » .
ذكر توجّه حضرت صاحب قرانى بهجانب شوشتر
در آن وقت كه حضرت صاحب قرانى از سلطانيّه « [ 2 ] » روان مىشد عزيمت بغداد فرمود در اين ايّام كه به ولايت كردستان درآمد آن [ 168 - ب ] عزيمت ترك فرموده بهطرف شوشتر روانه « [ 3 ] » شد و حكم شد كه اميرزاده عمر شيخ بهادر « [ 4 ] » از دست راست لشكر كشيده به راه حويزه متوجّه شود . در آن نواحى چون از توجّه او خبردار گشتند « [ 5 ] » هيچ آفريده « [ 6 ] » را از مخالفان محلّ توقّف نماند و اسلام كه از قبل شاه منصور بن شاه شرف الدّين مظفّر بن امير مبارز الدّين محمّد حاكم « [ 7 ] » حويزه بود قلعه و شهر بازگذاشته بگريخت و اميرزادهء اعظم عمر شيخ بهادر سر راه او گرفته او را مأخوذ خود گردانيد و رايات نصرت شعار امير صاحبقران به دزفول رسيد و از آنجا بهجانب « [ 8 ] » شوشتر توجّه نموده بر تلّى بلند رسيد . زمانى فرود آمد و اسبان را دمى داده سوار شد و شب در ميان كرده به ولايت شوشتر رسيد « [ 9 ] » و با لشكر آراسته بر لب آب نزول فرمود . لشكريان حوالى شوشتر را غارتيده غنايم بسيار آوردند و در روز چهارشنبه بر آب گذشته بر ظاهر شهر بر لب « [ 10 ] » خرماستان فرود آمدند . اميرزاده محمّد سلطان و اميرزاده پير محمّد از دربند ابراهيم شاه گذشته در راه ولايتها را مسخّر گردانيدند و مخالفان را ماليده در شوشتر به بساط بوس رسيدند .
اميرزاده عمر شيخ كه به طلب ملك عزّ الدّين رفته بود چون او را نيافت بهطرف « [ 11 ] » حويزه توجّه نمود و آن مواضع را مسخّر گردانيد . در اين حال « [ 12 ] » امير سونجك پيش او رسيد و فرمان رسانيد كه بندگى حضرت اعلى متوجّه شيراز شده و فرموده است كه اميرزاده با اغروق پيوسته در شيراز به بساط بوس برسد . اميرزادهء اعظم « [ 13 ] » عمر شيخ بهادر
هامش
( [ 1 ] ) - ت : پيوست .
( [ 2 ] ) - م : از شوشتر به سلطانيّه .
( [ 3 ] ) - ت : روان .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - ل : خبر يافتند .
( [ 6 ] ) - ت : كس .
( [ 7 ] ) - ت : « بن شاه شرف الدّين مظفّر بن امير مبارز الدّين محمّد حاكم » ندارد .
( [ 8 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 9 ] ) - ل : از « زمانى فرود آمد . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : « بر لب » ندارد .
( [ 11 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 12 ] ) - ت : وقت .
( [ 13 ] ) - ت : ندارد .