گرفتار شد . ستلمش و خليل بار ديگر به قلعهء خود رفته ظلم و تعدّى بر تبريزيان زيادت كردند و بىراهى در تبريز از ايشان به مرتبهئى رسيد كه مردم را به زور مىگرفتند و برهنه مىكردند و دستار و جامه مىبردند و اگر كسى را عزيزى فوت شدى خواستى كه به گورستان رود . « [ 1 ] » جمعى از تركمانان را چيزى دادندى و به « [ 2 ] » بدرقه با خود ببردندى تا مردمى را كه بدان تعزيت حاضر آمده بودندى باز به شهر رسانند تا ايشان را برهنه نكند « [ 3 ] » و اهالى تبريز اكثرى جلا شدند و ترك اهل و عيال و ضياع و عقار مىگرفتند و به طرفى بيرون مىرفت و مأمنى مىجست تا قرا يوسف خليل را طلب كرد و ستلمش در شهر پنهان بماند . التون از قلعهء النجق چون خبر شنيد كه در شهر كسى نيست كه با او مقاومت تواند كرد متوجّه تبريز شد . چون برسيد « [ 4 ] » ستلمش بگريخت و التون در شهر متمكّن شد و او نيز آنچه توانست از خرابى مىكرد . محمود خلخالى بار ديگر با لشكرى بيامد و در شنب غازان نزول كرد . جمعى كه از قبل التون در شهر بودند به قلعهئى كه داشتند متحصّن شدند و مردم محمود خلخالى هرروز به نوبت مىآمدند و با آن قلعه جنگ مىكردند دوازده روز بدين قاعده جنگ كردند و مردم قلعه صورت احوال پيش التون نوشتند به النجق و التون از آنجا لشكرى مرتّب كرده با شيخ حاجى متوجّه تبريز شد و در شب به حوالى تبريز به قريهء مهرانرود نزول كرد و خبر به گماشتگان خود فرستاد ايشان شاديها كردند .
روز ديگر بامداد « [ 5 ] » محمود خلخالى و حاجى از شنب غازان بيرون مىآمدند التون برسيد در صحراى چرنداب « [ 6 ] » بالاى تپهء پيلتن « [ 7 ] » به هم رسيدند « [ 8 ] » و جنگى « [ 9 ] » عظيم كردند . التون منهزم گشت و بهطرف قلعهء النجق بازگشت .
جمعى كه در قلعه بودند چون امّيد از التون منقطع كردند قلعه را بسپردند و باز محمود خلخالى در تبريز متمكّن شد . خبر به قرا يوسف رسيد با جماعت تركمانان از قراباغ متوجّه تبريز شد و او نيز « [ 10 ] » در شنب غازان نزول كرد . محمود خلخالى و حاجى كه از شهر بيرون رفتند « [ 11 ] » راه خلخال پيش گرفتند روزى چند تركمانان در شهر بودند و ظلم و تعدّى بسيار كردند . بعد از چند روز كه ايشان در تبريز بودند امير بسطام جاگير و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : برد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : كه كسى ايشان را به شهر برهنه نكند .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : جريدان .
( [ 7 ] ) - ت در حاشيه : بالاى تپه پيلتن .
( [ 8 ] ) - م و ل : باز خوردند .
( [ 9 ] ) - ت : جنگ .
( [ 10 ] ) - م و ل : « متوجّه تبريز شد و او نيز » ندارد ، م و ل : رسيده .
( [ 11 ] ) - م و ل : رفته .