مىآيد « [ 1 ] » درختها را از بيخ برمىكنند و خار و خاشاك و چوب بر آن لايها مىاندازند تا راه چنان مىشود كه سوار بتواند گذشت . بعضى مواضع بندها « [ 2 ] » و پلاسها بر روى چوبها مىانداختند تا اسبان خالى به زحمت از آنجا مىگذشتند ، فى الجمله به « [ 3 ] » هر كيفيّت كه توانستند آن را قطع مىكردند . بعضى محلّ چنان بود كه هرچند سعى مىنمودند « [ 4 ] » روزى تا به شب « [ 5 ] » قرب نيم فرسخ راه بيش چنان نمىشد كه بتوان [ 166 - ب ] گذشت و از براى موضع فرود آمدن نيز همچنين بسيار سعى مىبايست كرد چرا كه مجموع لاى بود و جنگل . بعد از چندروز كه بدين نوع راهها بگشودند به « [ 6 ] » حوالى قلعه رسيدند و لشكرها صف كشيده روان شدند در بيست و پنجم ذى القعده قراول طرفين جنگ سخت كردند و امير شيخ على بهادر در آن روز داد مردى و مردانگى داد . روز سيم سيّد كمال الدّين و مولانا عماد الدّين به حضرت آمدند و امان طلبيدند . حضرت صاحب قرانى فرمود كه ملتمس شما مبذول مىدارم امّا به حكم آنكه مهتران اين ولايت ياغيگرى كردند شرط آن است « [ 7 ] » كه هريك از بزرگان و مهتران اين ولايت فرزندان خود را با مال چندساله پيش ما فرستند و چون فرزندان ايشان در كوچها با ما باشند پدران ايشان را امان دهيم و بعد از آن چون ايمن شوند اعتماد كرده بىحجاب آيند و روند . چون خصمان اين شرط بشنودند در حال نقّاره زده اظهار مخالفت كردند .
امير صاحبقران پير پادشاه را و ارغونشاه برداليغى و نادرشاه و شيخ على « [ 8 ] » قراكولى را از راه دريا بهسوى حصار ايشان فرستاد رفتند و ايشان را در حصار پيچيدند و مجموع كشتيهاى ايشان بهدست آوردند و پر غلّه كرده بدين « [ 9 ] » طرف گذرانيدند و فى الحال ترتيب قشونها كرده مردان جلد با توقها و علمها و نقّارهها و نفير و گوركا در كشتيها روان شدند و روى دريا از برق جيبا و شمشير چون آفتاب مىدرخشيد و نفير خلق و غريو كوس و صداى گيرودار پردهء گوشها مىدريد . حضرت صاحب قرانى به كنار دريا رفته لشكر را امر فرمود تا اطراف و جوانب حصار را برّا او بحرا فرو گرفتند و آن روز جنگى « [ 10 ] » واقع شد كه زبان از شرح و بيان آن قاصر است و عاقبت الامر در آن روز حصار بيرون « [ 11 ] » را مسخّر گردانيدند و خصمان به حصار اندرون گريخته .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : مىآمد .
( [ 2 ] ) - ت : نمد .
( [ 3 ] ) - ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - ل : مىكردند .
( [ 5 ] ) - ت : « روزى تا به شب » ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : چون به .
( [ 7 ] ) - ت : از « به حكم . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : « برداليقى و نادرشاه و شيخ على » در حاشيه .
( [ 9 ] ) - م : بر اين .
( [ 10 ] ) - ت : جنگ .
( [ 11 ] ) - ت : ندارد .