روز شنبه غرّهء ذى الحجّه حضرت صاحب قرانى به نفس خود سوار شده روى به سوى حصار نهاد و زهرهء خصمان از هول حملهء مردان آب شد و دل دشمنان از بيم جان در خفقان و « [ 1 ] » اضطراب آمد بر اين كيفيّت هرروز جنگهاى سخت همى « [ 2 ] » كردند تا مضطرّ شدند .
در روز هشتم ذى الحجّه اهالى حصار گروه گروه روى به حضرت نهادند ، اوّل سيّد كمال الدّين و سيّد رضى الدّين و فرزندان ايشان بيرون آمدند و در اوّل ملاقات به واسطهء اعتقادهاى بد كه بديشان نسبت مىكردند ايشان را تهديد كرده سخنهاى درشت فرمود و آخر ايشان را به حسن اكرام و بذل انعام ممنون منتهاى بىكران « [ 3 ] » گردانيده « [ 4 ] » نصيحت فرمود تا معتقدات بد را « [ 5 ] » اترك كرده من بعد بر طريقه اهل « [ 6 ] » سنّت و جماعت زندگانى كنند و راه شريعت را مسلوك داشته اهل علم را احترام نمايند و فرزندان را بر « [ 7 ] » تعلّم علوم شرعى ترغيب كنند . مجموع نصيحت پذيرفته « [ 8 ] » اظهار توبت و انابت كردند و به بيان مقال به زبان حال مىگفتند :
شعر « [ 9 ] »
مسلمانان مسلمانان مسلمانى مسلمانى * وزان آيين بىدينان « [ 10 ] » پشيمانى پشيمانى
چون از آن طريقه عدول كرده « [ 11 ] » و به راه شريعت درآمدند به نواخت و خلع و صلات مخصوص گردانيد و چون در ميان ايشان عوامّ بد اعتقاد « [ 12 ] » بسيار بودند حكم شد تا اكثر اسفاهيان ايشان را با عامّهء مفسدان بر شمشير گذراندند « [ 13 ] » و سيّد كمال الدّين را « [ 14 ] » با اهل و عيال در كشتى نشانده بهجانب خوارزم فرستاد و از غنايمى كه از آن قلعه به ديوان حضرت صاحب قرانى رسيد از آن جمله هفتصد شتروار نقره بود سواى طلا و آلات زر و نقره و كتان و سقرلاط « [ 15 ] » غيره و اتباع و اشياع سادات را از آنجا كوچ فرموده « [ 16 ] » به طرف سمرقند روان گردانيده و در تاريخ فتح قلعه ماهانه اين مؤلّف را كه در آن واقعه حاضر بود اين رباعى افتاده است :
رباعى « [ 17 ] »
اى آنكه توراست مكرمت خوى و خصال * وز قلعهء ماهانه سرت هست سؤال « [ 18 ] »
هامش
( [ 1 ] ) - ل : « خفقان و » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ل : بىپايان .
( [ 4 ] ) - ت : گردانيد .
( [ 5 ] ) - ت : پدران .
( [ 6 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : به .
( [ 8 ] ) - ت : پذيرفتند .
( [ 9 ] ) - ت : ندارد .
( [ 10 ] ) - م و ل : بددينان .
( [ 11 ] ) - ت : كردند .
( [ 12 ] ) - ل : بدعقل .
( [ 13 ] ) - م : گذرانيدند .
( [ 14 ] ) - ت در حاشيه : سيّد كمال الدين را از سمرقند .
( [ 15 ] ) - ت : ندارد .
( [ 16 ] ) - ت : كرده .
( [ 17 ] ) - م و ل : شعر .
( [ 18 ] ) - ت : نوال .