برادرش منصور و جالق متوجّه تبريز شدند . تركمانان شهر باز گذاشتند « [ 1 ] » و ايشان صاحب اختيار شدند . هرروز تخصيصى و تخريجى مىكردند و مردم [ 167 - ب ] را معذّب مىداشتند مبالغى وجه بستندند چنانچه اهالى تبريز بهتنگ آمدند .
در اين اثنا در قلعهء رويين به ناحيت رامرود مراغه يادگار شاه خروج كرد و محمّد دواتى را گرفته به قلعه محبوس گردانيد و مراغه و آن حدود در تصرّف آورد . بعد از چندروز متوجّه تبريز شد . امير بسطام و جالق در شهر بودند او را مجال ندادند . يادگار شاه بهطرف مراغه مراجعت نمود و او نيز در آن نواحى هرچه ممكن بود از جور و ظلم و بيداد دقيقهئى مهمل نگذاشت . « [ 2 ] » بعد از مدّتى كه امير بسطام جاگير و جالق در شهر بودند قرا يوسف تركمان « [ 3 ] » معاودت كرد و قريب يك ماه در شهر بودند . چون روانه شد باز ستلمش را در شهر بگذاشت يادگار شاه و جماعتى كه در مراغه بودند چون معلوم كردند كه شهر خالى شده « [ 4 ] » متوجّه تبريز گشته به شهر درآمدند . ستلمش پناه به قلعه برد و قلعه را محكم كرد و به جنگ مشغول شد ، روزى چند با هم مكاوحت نمودند . در اين اثنا خبر رسيد كه عساكر منصور امير صاحبقران فتح مازندران فرموده متوجّه عراق گشته است . چون خبر به تحقيق پيوست هريك بهطرفى گريختند . تركمانان بهجانب الاطاق و ولايت خود رفتند و يادگار شاه بهجانب مراغه رفت و شيخ محمّد داروغه من جمله اميرزادهء اعظم اميرانشاه بهادر - نوّر اللّه مرقده « [ 5 ] » - با عساكر منصوره به تبريز رسيد و مردم را استمالت داد و رعاياى تبريز را از دست ظلم و ظالمان خلاص يافتند .
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : « تركمانان شهر بازگذاشتند » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : نگذاشتند .
( [ 3 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : خاليست .
( [ 5 ] ) - ت : « نور اللّه مرقده » ندارد .