از آنجا كوچ فرموده به ولايت مازندران درآمدند و چندروز ديگر در يورت قشلاق گذرانيد . بعد از آن كه طليعهء بهار پيدا شد در روز پنجشنبه بيست و چهارم صفر از موضع شاسمان كوچ فرموده « [ 1 ] » از هر ده نفر لشكرى سه نفر اختيار كرده بيرون آورد و سراى ملك خانم و تومان آغا كه تتقنشينان شبستان رفعت و بانويان سراپردهء عصمت بودند با اغرق بگذاشت و امير يادگار و امير جهانشاه و امير شمس الدّين و امير حاجى محمود شاه و امير اوچ قرابهادر را جهت ضبط ايشان مقرّر گردانيد و جلبان « 1 » ملك آغا را و درّ سلطان آغا و نگار آغا را با خود مصحوب گردانيد و امير و اميرزادهء اعظم اعدل جوانبخت شاهرخ بهادر - خلّد اللّه ملكه و سلطانه - را از جانب ييلاق ولى قراول تعيين فرمود [ 168 - آ ] و رايات همايون بهجانب دامغان و سمنان و رى توجّه نمود و در آن ولايات مجموع « [ 2 ] » عساكر منصوره را تغار و علوفه قسمت كردند و اميرزاده محمّد سلطان بهادر و اميرزاده پير محمّد به اتّفاق به ولايت قزوين رسيدند و شاهسوار را گرفته بند كردند « [ 3 ] » و به بندگى حضرت فرستادند و از آنجا رايات همايون بهجانب سلطانيّه روان شد . اغجكى هم در آن ايّام وفات يافته بود و بعد از آن ارتوقشاه « [ 4 ] » به ضبط سلطانيّه قيام نموده چون خبر رايات همايون شنيد بگريخت . حضرت صاحب قرانى سلطانيّه را بگرفت « [ 5 ] » و آنجا باز لشكر را تغار و علوفه داد و از آنجا به عزيمت بغداد روانه شد به راه كردستان چمچمال « [ 6 ] » و مولى را پيش اميرزاده محمّد سلطان و اميرزاده پير محمّد فرستاد كه به اتّفاق يكديگر از راه چمچمال بهطرف دربند كردستان روانه شوند و هركه ياغى شود ولايتش را بغارتند و هركه ايل شود عزيز داشته با خود ببرند و ولايت ايشان را آسيبى نرسانند . ايشان برموجب فرمان روان شدند به ولايت و حصار سنغور رسيدند و غلّات آن را خورانيده « [ 7 ] » و سونجك بهادر و مبشّر بهادر و تيمور خواجه بهادر را با لشكرى عظيم به ايلغار مقرّر فرموده به اطراف ديگر از كردستان مقرّر « [ 8 ] » گردانيد « [ 9 ] » و خود به نفس مبارك سوار شده به دربند رسيد . يكى از لشكريان آن ولايت گريخته پيش اميرزاده محمّد سلطان آمد و گفت راههاى اين « [ 10 ] » ولايت به از من كسى نمىداند اگر
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « كوچ فرموده » ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : « بند كردند » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : ارتق شاه .
( [ 5 ] ) - ت : برسيد .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - م و ل : خورانيدند .
( [ 8 ] ) - ت : روانه .
( [ 9 ] ) - ت : گردانيدند .
( [ 10 ] ) - ت : آن .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « چوليان » ، ص 129 .