تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
امير صاحب‌قران او را به نوازش و اكرام و خلعت و انعام مخصوص گردانيد و چون به استرآباد رسيدند ، پير پادشاه كه فرزند لقمان است و نبيرهء پادشاه مغفور طغا تيمور خان « [ 1 ] » وظايف خدمات پسنديده از طوى و پيشكشهاى گزيده به تقديم رسانيد . در اين وقت چون سيّد كمال الدّين از وصول رايات همايون واقف گشت ، اركان دولت و اعيان حضرت خود را جمع كرده در دفع آن واقعه فكر بسيار و انديشه بىشمار « [ 2 ] » كردند . آخر الامر بر آن « [ 3 ] » قرار دادند كه در ولايت آمل قلعهء ماهانه سر را اختيار كنند كه در جهان قلعه‌ئى بدان محكمى نشان نداده‌اند . سيّد رضى الدّين برادر سيّد كمال الدّين صاحب اختيار آن قلعه بود اگرچه پيشتر ميان برادران سيّد كمال الدّين و سيّد رضى الدّين به‌جهت مملكت نزاع و مخاصمت بود امّا چون ديدند كه لشكر بيگانه به ولايت درآمد با يكديگر اتّفاق كرده پناه بدان قلعه بردند و چند فرسنگ را از حوالى آن قلعه لايى بود تا سينهء اسب بلكه زيادت‌تر « [ 4 ] » و در خيال ايشان آنكه : شعر
بود ممكن زنسر طاير چرخ * به عصفوران انجم رقّه دادن
كلاه نيم‌ترك ماه نو را * توان بر تارك گردون نهادن
و ليكن ممتنع باشد بَرِ عقل * حصار قلعهء آمل گشادن
و حضرت صاحب قرانى از استرآباد به‌جانب مازندران حركت فرموده كوچ كرد « [ 5 ] » و آن راه همه جنگل و خارستان « [ 6 ] » است . « [ 7 ] » فرمان شد تا لشكرهاى پياده از پيش روان شدند و خارها دور كرده « [ 8 ] » و راهها بگشايند « [ 9 ] » برحسب فرمان سه راه عرض هر راهى يك تير پرتاب بگشودند . راه ميانه را به‌جهت قول ترتيب فرموده دو راه ديگر به جهت جوانقار و بوانقار و بدين طريقه روان شدند . سيّد كمال الدّين قلعهء سارى بازگذاشته گريخته به‌جانب سيّد رضى الدّين رفت . چون به ولايت آمل رسيدند سيّد غياث الدّين را امر شد تا برود و پدر را نصيحت كند و در آمل تغار بر لشكر قسمت كند . لشكريان بدان حدود درآمدند و ديه‌هاى معمور پرغلّه و اجناس و چهارپايان فربه بودند مرفّه « [ 10 ] » و آسوده شدند . چون روى به ماهانه سرنهادند حكم شد كه هر جنگل و بيشه كه پيش
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : « و انديشهء بىشمار » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : بدان . ( [ 4 ] ) - م و ل : نيز او . ( [ 5 ] ) - م : فرمود . ( [ 6 ] ) - ت : « و خارستان » ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : بسيار داشت . ( [ 8 ] ) - ت : بريده . ( [ 9 ] ) - ت : بگشادند . ( [ 10 ] ) - ت : « بودند مرفه » ندارد .