تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 741

مساهمون:

ص٧٤١
شيخ بهادر نيز كس رسيد و تقرير كرد كه تقتمش تومان سلدوز را
« قاعاً صَفْصَفاً
« [ * ] » « 1 » » گردانيده و از قفاى تومان ما درآمده است و ما در مقابلهء او به جنگ ايستاده‌ايم . حضرت صاحب قرانى چون اين خبر شنيد « [ 1 ] » با تومانهاى قول بزرگ فى الحال به قصد او متوجّه شد به‌مجرد ديدن سواد قول بزرگ كه متوجّه او گشته بود فرار بر قرار اختيار كرد و هزيمت غنيمت شمرد . لشكرش بعضى هدف شمشير و تير و بعضى گرفتار و دستگير گشتند . امير صاحب‌قران در كوكبهء ظفر و مباركى و طالع سعد نزول فرمود و لشكرها گزين كرده به تكاميشى « [ 2 ] » در عقب بفرستاد برموجب فرمان روان شدند الجا و غنيمت بىحدّ و حساب به‌دست لشكريان افتاد . بعد از اين فتح كويچه اغلان و تيمور قتلغ و ايدكو بهادر كه دشمنان قديم تقتمش خان بودند پناه به امير صاحب‌قران آوردند . مقدم ايشان به اعزاز تلقى كرده به انواع تربيت و عنايت درباره ايشان مبذول فرمود و ايشان را به گوهر و زر و كلاه و كمر مخصوص گردانيد . بعد از نواخت بسيار زانو زده عرضه داشتند و « [ 3 ] » التماس نمودند كه اگر اشارت عالى نافذ « [ 4 ] » شود به‌جانب خانه‌هاى « [ 5 ] » خود رويم و يراق كوچ كرده به حضرت آييم . امير صاحب‌قران ملتمس ايشان مبذول فرموده فرمان شد تا دربارهء ايشان احكام و يرليغها نبشتند و فرمود كه هيچ آفريده متعرّض خانه‌ها و ايل ايشان نشوند و ايشان قرار كردند كه به زودى با اتباع و اشياع متوجّه اردوى حضرت صاحب قرانى گردند « [ 6 ] » و به مزيد عواطف مستظهر باشند بر اين قرار و عهد برفتند . امّا چندانكه به خانه‌هاى خود رسيدند بىوفايى را شعار « [ 7 ] » ساخته و ناحفاظى را پيشه گرفته « [ 8 ] » بر سخن خود نايستادند . بعد از آن خبر رسيد كه جمعى تيمور اغلان را به پادشاهى برداشته‌اند و كويچه اغلان شرف صحبت امير صاحب‌قران بسيار يافته بود و در سفر و حضر به انعام و احسان او مخصوص شده و در نرد و شطرنج و خلوت و صحبت روزگار گذرانيده حكم ترخانى ايل والوس خود بستد و نسق ايشان كرده بازگشت . بعضى را با خود آورد و بعضى را به
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بشنيد . ( [ 2 ] ) - ت : « به تكاميشى » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : « عرضه داشتند و » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : ايل . ( [ 6 ] ) - م : شوند . ( [ 7 ] ) - ت : شعار خود . ( [ 8 ] ) - ت : « و ناحفاظى را پيشه گرفته » ندارد . ( [ * ] ) قسمتى از آيه 106 ، سوره 20 . ( 1 ) - - - ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 52 .