تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
ضراب با هم برآويختند سپر با سروران سخت‌رويى پيش آورد و تيغها با گرد نان زبان « [ 1 ] » سرزنش دراز كرد . رمح را از بيم لرزه بر اعضا افتاد هركه به تداعى گرز و كوپال سركوفته نمىشد به حجّت تيغ قاطع به فيصل مىرسيد و در چنين حال حضرت امير صاحب‌قران پناه به حضرت احديّت و التجا به روح مبارك رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرموده ، جماعتى از اشراف عظام و سادات كرام مثل سيّد بركه و خواجه ضياء الدّين يوسف بن معين و شيخ اسمعيل از فرزندان شيخ احمد جام دست به دعا برداشته نصرت و فتح امير صاحب‌قران مىخواستند . تا حقّ - سبحانه و تعالى - در روز استفتاح ، فتحى چنين روزى كرد و پيش از همه امير حاجى سيف الدّين شمشير كشيده بر دشمنان تاخت و آنها را كه مقابل او بودند منهزم گردانيد و از قيتول دست راست دشمن گذر كرد كه عقب دشمن را بگيرد و لب آب سياه را « [ 2 ] » محافظت نمايد . بعد از او امير جهانشاه بهادر با لشكرى آراسته حمله كرد و برابر خود را بگريزانيد و اميرزاده اميرانشاه بهادر حمله كرد و قول جوانقار « [ 3 ] » ياغى را بشكست . بعد از او امير عثمان عبّاس با غنيم « 1 » خود در محاربه بود كه از اسب خطا شد با وجود آن « [ 4 ] » پياده حرب مىكرد تا نوكرش اسبى ديگر برسانيد و سوار شد [ 165 - آ ] و حمله كرد و ياغى را بشكست . بعد از آن اميرزاده محمّد سلطان روى به قول ياغى نهاد و به يك حمله ايشان را از جاى برداشت و تقتمش به نفس خود مقابل مخدوم‌زاده عالميان « [ 5 ] » عمر شيخ بهادر با بهادران خود حمله آورد و اميرزاده عمر شيخ همچو كوه پابرجا « [ 6 ] » حمله كرد تقتمش از آنجا روى به تومان سلدوز آورد و ايشان را به زخم « [ 7 ] » تيغ و نيزه « [ 8 ] » خراب گردانيد . حضرت صاحب قرانى چون ديد كه ياغى عنان اسب بگردانيد « [ 9 ] » و به ميان لشكر او درآمد بفرمود كه به يكبارگى تمامت لشكر سوران انداختند و قول بزرگ نيز از جاى بجنبيد و روى به ياغى آورد . در اين حال چكّه تواچى تاخته رسيد « [ 10 ] » و خبر آورد كه تقتمش خان « [ 11 ] » از قفاى لشكر گرديده صف كشيده است . در اين اثنا از پيش اميرزاده عمر
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 3 ] ) - ل : بوانغار . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : اميرزاده . ( [ 6 ] ) - ت : « همچو كره پابرجا » ندارد . ( [ 7 ] ) - م و ل : « به زخم » ندارد . ( [ 8 ] ) - م : تبر . ( [ 9 ] ) - م و ل : « ياغى عنان اسب بگردانيد » ندارد . ( [ 10 ] ) - ل : برسيد . ( [ 11 ] ) - ت : ندارد . ( 1 ) غنيم : دشمن ( لغتنامه ) .