دشمن را گريزانيد . امير صاحبقران او را ترتيب « [ 1 ] » فرمود و ولايتى معتبر به سيورغال ارزانى داشت و كار محمّد ارلات در آن مصاف به آخر رسيد و هركه آن روز هنرى نموده بود يا در راه مردى قدمى نهاده امير صاحبقران تربيت و نوازش فرموده و نشان « [ 2 ] » ترخانى داد و شاه ملك را مرتبه عالى گردانيد مهر خاصّ و پروانه كه امير ايكو تيمور داشت به دو تسليم نمود و مجموع اقارب و « [ 3 ] » فرزندان امير ايكو تيمور را تربيت و عنايت فرموده به مزيد عنايت « [ 4 ] » مخصوص گردانيد و از آنجا كوچ كرده فرود آمدند و در فكر آن بودند كه از لشكر ايلغار بيرون كنند كه از قراول قاصد رسيد و خبر داد كه قراول هردو جانب با هم ملاقات كردند . همانروز به عزّ و اقبال متوجّه دشمن شدند و لشكر را ميمنه و ميسره راست كرده و بر اين منوال پيش مىرفتند و هر روز قراول دشمن خود را مىنمود و باز مىگرديد . همچنين پنج روز تقتمش سياهى نموده لشكر حضرت صاحب قرانى را به خود مىكشيد و در اين ايّام بارندگى و برف و سرما بود . روز ششم هوا گشاده شد . امير صاحبقران لشكرها را آراسته هفت قول مقرّر گردانيد :
اوّل ، قول حضرت پادشاه محمود خان « [ 5 ] » و ياشلاميشى « [ 6 ] » آن به امير سليمان شاه [ 164 - ب ] داد « [ 7 ] » .
دويّم ، جهت خاصّهء حضرت خود و دارايى آن به اميرزاده جهان محمّد سلطان حوالت كرد و چند قشون ديگر به خاصّه خود موسوم كرده در جنب اميرزاده محمّد سلطان تعيين فرمود و قول دست راست به اميرزاده اعظم اميرانشاه بهادر و امير محمّد سلطان شاه را به ضبط آن بازداشت .
يك قول ديگر هم در دست راست امير حاجى سيف الدّين و قول دست چپ اميرزادهء جهان عمر شيخ بهادر و در قيتول و قلب لشكر او امير بردى بيك و خدايداد حسينى و امراى دست راست و دست چپ از تومان و هزاره و صده هريك را مقامى مناسب تعيين فرمود . ناگاه قراول پيدا شد و در عقب لشكرها كوهتاكوه رسيدند چنانچه از كثرت و ازدحام ايشان چشم عقل خيره شد و از گرد سم اسبان روى هوا تيره گشت . « [ 8 ] »
هامش
( [ 1 ] ) - م : تربيت .
( [ 2 ] ) - م و ل : « و نشان » ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : « اقارب و » ندارد .
( [ 4 ] ) - م : رعايت .
( [ 5 ] ) - م و ل : « محمود خان » ندارد .
( [ 6 ] ) - ل و ت : ياسلامبسى .
( [ 7 ] ) - ت : رجوع فرمود .
( [ 8 ] ) - م و ل : شد .