تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
بيت
سراسر همه دشت صحرا و كوه * ز سمّ ستوران « [ 1 ] » لشكر ستوه « [ 2 ] »
از تدبيرات حضرت صاحب قرانى در آن جنگ يكى آن بود كه چون هردو لشكر در برابر يكديگر صف كشيدند ميمنه و ميسره راست كرد فرمان فرمود با رجّاله لشكر و استربان و شتربان و كوتلجيان « [ 3 ] » در هر وثاقى كه بودند مجموع خيمه‌هاى خود را برپاى كردند و در هر وثاق يك آتش و دو آتش بركردند و چندروز قبل از آن بارندگى بود همه خيمه‌ها تر و خرگاهها نم داشت و آن روز آفتابى خوش همىيافت و روز هنوز به چاشت نرسيده كه لشكرها ياساميشى كرده در مقابل يكديگر صف بركشيدند « [ 4 ] » از آن خيمه زدن و آتش كردن تمكّن و ثبات قلب و دليرى و بىالتفاتى به دشمن رعب و هراس در دل اعدا زيادت گردانيد كه اين جماعت بدان التفاتى ندارند . در اين وقت پرواى خيمه زدن و آش پختن دارند . « [ 5 ] » فى الجمله ، در اين روز كه پانزدهم رجب المرجّب « [ 6 ] » سنهء ثلاث و تسعين و سبعمايه بود به موضع قندوزچه حربى عظيم واقع شد چنانچه نفير گيرودار به فلك هفتمين رسيد . بهادران طرفين و مبارزان جانبين در طرد و چالش و ناورد و نالش « [ 7 ] » آمدند از آواى طبل و صداى نعل و نعرهء گوركاى زوبين و نالهء كرناى زرّين زمان و زمين چون رعد و برق در جوش و خروش آمد آسياى طعن و ضرب گردان شد از سحاب كمانها باران سهام باريدن گرفت و تيغهاى فولاد چون صاعقه بارقه بدرخشيد از دمدمهء « [ 8 ] » دمامه و جمجمهء جياد و غلغلهء اجناد و عطعطهء « 1 » كفاح و قعقعهء « 2 » سلاح ولوله در گروه و زلزله در مفاصل « [ 9 ] » كوه افتاد و از صهيل اسبان و غريو دليران و نعرهء شيرمردان رعشه بر اعضاى كوه و رعده و قشعريره « [ 10 ] » « 3 » بر گروه انبوه پيدا شد . صد هزار آواز مختلف و نعرهء مترادف و نفير حيوانات از فراز فرش به مدار عرش مىرسيد و زفير و عويل به آسمان مىرسيد « [ 11 ] » و مىگذشت « [ 12 ] » لشكرها با هم درآميختند و به طعان و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : سواران . ( [ 2 ] ) - ل : اين بيت ندارد . ( [ 3 ] ) - كرنچيان . ( [ 4 ] ) - ت : بركشيده . ( [ 5 ] ) - ت : « آتش پختن دارند » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : تابش . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : « و قشعريره » ندارد . ( [ 11 ] ) - ت : مىپيوست . ( [ 12 ] ) - ت : « و مىگذشت » ندارد . ( 1 ) عطعطه : پياپى آواز كردن در حرب ( غياث ) . ( 2 ) قعقعه : آواز ( منتهى الارب ) . ( 3 ) قشعريرة : لرزه ( دهخدا ) .