تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 737

مساهمون:

ص٧٣٧
امير ايكو تيمور كيفيّت باز گفت و « [ 1 ] » گفت : قضيّهء ما مشكل افتاد به آهستگى باز مىبايد گشت و از آبها گذر مىبايد كرد . به آهستگى مردم خود را روانه گردانيد « [ 2 ] » و خود با هفت هشت سوار هم آنجا بايستاد . دشمنان چون ايشان را بديدند حمله كردند . امير ايكو تيمور در مقام غيرت و مردى ثبات قدم نموده بر ايشان حمله كرد و به زخم تير جان‌گداز چند قشون را بازداشت و از كمال مردانگى چندان توقّف نمود كه مردم او از آن آبها گذشتند . در اين اثنا از كمين قضا تيرى به دو رسيد و اثر آن در او ظاهر شد و تيرى ديگر به اسبش رسيد و اسبش بيفتاد . نوكر او اسبى « [ 3 ] » ديگر در « [ 4 ] » كشيده تيرى ديگر بر آن اسب نيز زدند و دشمنان گرد او درآمدند و او در آن حال از كمال مردى و غايت حميّت تن به عجز درنداد و چندان جنگ كرد كه شهيد شد و دشمنان او را نشناخته بودند و الّا شايستى كه در هلاك او تعجيل نكردى ، امّا : بيت
چون اجل دامن كسى گيرد * دست او بر نمىتوان پيچيد
عاقبت آن بهادر را بگرفتند و « [ 5 ] » آن نهال برومند از بيخ بركنده و آن بنيان « [ 6 ] » كشور مروّت و مردى را از پاى درآوردند ، نه مال دستگير آمد نه رجال پايمردى كرد نه « [ 7 ] » اقبال و جاه ، اجل را مانع نشد « [ 8 ] » و نه لشكر و سپاه قضا را « [ 9 ] » دافع گشت . در اين حال امير صاحب قرانى و امير سيف الدّين برسيدند و از آن قضيه محزون و متفكّر و حيران و متحيّر شدند از سر ضرورت فى الحال لشكر را از آب بگذرانيده « [ 10 ] » و ياغى را به زخم تير و شمشير بازگردانيدند « [ 11 ] » و در آن روز جلال بهادر پسر امير حميد مردانگى و جلادت بهادرانه نمود با مقدار سى مرد « [ 12 ] » كه با او بودند از سه قشون كه بر او حمله كردند جاى خود را نگاه داشت و روى نگردانيد و چون آن قشونات بازگشتند بر ايشان زد و سه‌كس دستگير كرده به حضرت آورد و طغاى مركن و شاه ملك جدّ و جهد نموده تير « [ 13 ] » بسيار انداختند « [ 14 ] » جلال بهادر گوركا « 1 » و طبل بر گردن اسب بسته « [ 15 ] » جنگهاى سخت كرد و
هامش
( [ 1 ] ) - م : « كيفيّت باز گفت و » ندارد . ( [ 2 ] ) - م و ل : بازگردانيد . ( [ 3 ] ) - م : اسب . ( [ 4 ] ) - ل : پيش . ( [ 5 ] ) - م و ل : « آن بهادر را بگرفتند و » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : نشان . ( [ 7 ] ) - ت : كردند . ( [ 8 ] ) - م و ل : شد . ( [ 9 ] ) - ت : « قضا را » ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : بگذرانيدند . ( [ 11 ] ) - م : بازگردانيد . ( [ 12 ] ) - ت : كس . ( [ 13 ] ) - ت : ندارد . ( [ 14 ] ) - ت : انداخته . ( [ 15 ] ) - ت : « گوركا و طبل بر گردن اسب بسته » ندارد . ( 1 ) گوركا / گهورگه / گورگه : نقاره ( احسن التواريخ ، ص 842 ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 737 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )