را به ميان قمرقا « 1 » درآوردند . كثرت آن به مرتبهئى رسيد كه مثل آن نشان نمىدادند تا حدّى كه گزين كرده فربه را مىگرفتند و لاغر « [ 1 ] » را مىگذاشتند « [ 2 ] » و در آن ميان آهوان ديدند كه هرگز مثل آن نديده بودند به بزرگى از گاوميش بزرگتر . و بعد از اين شكار حضرت صاحب قرانى در آن صحرا لشكرها را عرض ديد و اصل و اضافت « [ 3 ] » باز طلبيد و جيبا و اسلحه و ادوات « [ 4 ] » لشكريان احتياط نمود و او كلكاى بسيار و انعامات بىشمار فراخور هركسى ارزانى فرمود . مجموع امراى تومانات و سپاه را نواخت بسيار فرمود و به وعدههاى نيكو امّيدوار گردانيد و در تعيين كردن منقلاى متفكّر بود .
در اين اثنا اميرزادهء جهان محمّد سلطان بهادر زانو زده اجازت خواست كه منقلاى او باشد امير صاحبقران را اين معنى بغايت خوش آمد و اين جرأت و دليرى را بر كمال « [ 5 ] » جوانبختى و دولت او حمل كرده و بدان تفأل نمود و او را به سيورغالات پادشاهانه مخصوص گردانيده مقدّمهء لشكر ساخت و امراى بزرگ نامدار را در ركاب [ 162 - آ ] او تعيين كرده از آن محلّ اعظم « [ 6 ] » منجّمان چون مولانا شهاب الحقّ و الدّين عبد اللّه لسان اختيار ساعت نيك « [ 7 ] » كرده در هفتم جمادى الآخر سوار شدند و امرا مجموع در فرمان و ظفر و نصرت همعنان روان شد دو روزه راه قطع كردند . در شش موضع آتش ديدند كه علامت فرود آمدن لشكر باشد . امّا هيچكس را نيافتند . چندروز ديگر برفتند نشان آتشهاى بسيار و چندانكه تفحّص نمودند اثر هيچكس نيافتند .
امير صاحبقران فرمود كه پىبزنيد و تفحّص كنيد كه پياده بودهاند يا سوار يا از ايل يا از ياغى كه اين آتشها كردهاند . چون از آن جاى بگذشتند بعد از چندروز باز قراولان خبر دادند كه پانزده آتشدان ديديم امّا هرچند تفحّص مىكنيم پيرامون آن از سوار و پياده هيچكس نمىيابيم و چندانكه زبانگيران به دعوى به هرطرف مىرفتند قطعا نشان بنى آدم نايافته باز مىگرديدند . در اين اثنا قاصدى از قراول رسيد و عرضه داشت كه پانصد آتشدان ديديم آتش در آن باقى و ليكن هرچند تفحّص نموديم هيچ آفريده نيافتيم « [ 8 ] » رأى رزين آن اقتضا كرد كه اتّفاق كرده از آب توبوك بگذرند و چون
هامش
( [ 1 ] ) - ت : لاغران .
( [ 2 ] ) - م : مىگذاشت .
( [ 3 ] ) - ل : اضافه .
( [ 4 ] ) - ت : « و ادوات » ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : از « خواست كه منقلاى . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : از « امير صاحب قرانى فرمود پى . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) قمرقا / قمرغه : شكارگاه ( احسن التواريخ ، ص 839 ) .