مصلحت باشد به تقديم رسانيم . بعد از آن طويى پادشاهانه فرمود و ايلچى را ترحيب نموده خلعت و كمر داد و بعد از آن امرا را جمع كرده قوريلتاى كردند . مصلحت چنان ديدند كه ايلچى را بند كرده به تعجيل متوجّه ايشان شوند . از قراچوق سه هفته راه كرده از بىآبى اسبان بسيار سقط شدند . در غرّهء جمادى الاوّل به سارق اوزن رسيدند ، قضا را آب بسيار در رودخانه آمده بود و گذار نمىداد . چندروز نشسته گذرگاه طلب كردند و از آب گذشته « [ 1 ] » در آن صحرا روان شدند و در چهارشنبه « [ 2 ] » بيست و يكم ماه مذكور به كيجيك طاق « 1 » رسيدند و از آنجا كوچ فرموده دو شب در ميان كرده روز آدينه به الغ طاق « 2 » رسيدند .
امير صاحبقران بالاى آن كوه برآمد و دشت بركه را چنان مىگويند كه به طول ششصد فرسنگ و در عرض سيصد فرسنگ دشت هموار است و علف بسيار و رودخانهها كه هيچ كوه ندارد الّا اين الغ طاق و با وجود ارتفاع آن پنجاه يا « [ 3 ] » شصت گز بيش « [ 4 ] » نباشد . حضرت صاحب قرانى فرمود كه لشكريان هر نفرى سنگى بياورند و نشانگاهى « [ 5 ] » بر بالاى آن كوه بساختند . در قرب يك ساعت كوهى ديگر جمع شد از آن كوه بلندتر و سنگتراشان را فرمود تا تاريخ آن ايّام و رسيدن بندگى حضرت بدان مقام بر آنجا نقش كردند تا بر روى روزگار ذكر آن نهضت و آن جهانگير با شوكت « [ 6 ] » باقى ماند :
شعر « [ 7 ] »
شنيدم كه جمشيد فرّخ سرشت * به سرچشمهاى بر به سنگى نوشت
برين چشمه چون ما بسى دم زدند « [ 8 ] » * برفتند چون چشم برهم زدند « [ 9 ] »
در آن ايّام از نوكران ادكو يكى بگريخت و كسان در عقب رفته چندانكه طلب كردند نيافتند « [ 10 ] » از آنجا كوچ كرده شكار كردند و به موضع آلانجوق رسيدند ، فرود آمدند و بعد از هشت روز ديگر به موضع قرقوتون رسيدند . باز شكار كردند و از اطراف جانوران
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : گذشتند .
( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : زيادت .
( [ 5 ] ) - م و ل : نشانهگاهى .
( [ 6 ] ) - ت : « و آن جهانگير با شوكت » ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : بيت .
( [ 8 ] ) - ت : زدن .
( [ 9 ] ) - ت : زدند .
( [ 10 ] ) - ت : از « در آن ايّام از . . . » تا اينجا ندارد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « كيچيك داغ » ، ص 118 .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « اولوغ داغ » ، همان .