ذكر وقايع و حوادث سنهء ثلاث و تسعين و سبعمايه « 1 »
حكايت توجّه حضرت صاحبقران گيتى ستانى بهجانب « [ 1 ] » تغماق
امير صاحبقران در اواخر شهور سنهء اثنى و تسعين و سبعمايه ، عزيمت يورش دست قپچاق كرد . تواچيان به طلب لشكرها فرستاده مجلكاها بستانيدند « [ 2 ] » كه روى دل هيچكس ناديده لشكرها اصل را بسان قديم و جديد آنچه مقرّر شده از ولايات و احشام سوار و پياده از ترك و تازيك با آذوق « [ 3 ] » و استعداد يك ساله بيرون آوردند و مقرّر فرمود كه هريك نفر از لشكرها را چهارپاره سلاح كه يكى كمانست و يك دستهء « [ 4 ] » تير كه سى عدد بود با كيش و قربان و شمشير و سپر مهيّا و مرتّب بود و در ميانهء دو كس يك اسب خالى كوتل باشد و در ميانهء هر ده نفر يك خيمه و دو عدد بيل و يك كلنگ و يك داس و يك ارّه و يك تبر و تيشه و يك درفش و صد سوزن و نيم من به سنگ انبار « [ 5 ] » ريسمان و يك چرم درست و يك ديگ برگ باشد . چنان كه هرجا كه عرض آن آلات « [ 6 ] » طلبند بنمايند .
چون به سرحدّ تاشكند و ساولغان بيرون آيند يك من آرد به وزن انبار هر نفرى به يك ماه نخورد و قطعا و اصلا هيچ آفريده نان و كوماج و تتماج نپزد تواچيان به قرار فرموده در قلب زمستان به اطراف و جوانب قلمرو ممالك محروسه بتاختند و حضرت صاحب قرانى هم در زمستان به اردوهاى بزرگ متوجّه تاشكند شد « [ 7 ] » و قشلاق در آن حدود كرده بعد از آنكه لشكرها جمع گشت امرا و خواصّ را به نوازش و عطا
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « گيتى ستانى بهجانب » ندارد .
( [ 2 ] ) - ل : بستاندند .
( [ 3 ] ) - ت : آزق .
( [ 4 ] ) - ت : ستچهء .
( [ 5 ] ) - ت : « به سنگ انبار » ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : آلت .
( [ 7 ] ) - ل : گشته .
( 1 ) سال 793 ه . ق .