تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 718

مساهمون:

ص٧١٨
لباس كرده بود ، بفرمود تا يكى را از ايشان به عمل مغولان معمول « [ 1 ] » شكنجه كنند . اتّفاقا « [ 2 ] » آن كس « [ 3 ] » را كه در شكنجه كشيدند جناب « [ 4 ] » شاه على بود ، مقرّ آمد ، همه را بگرفتند با ايشان يك اسب پالانى بود و دو كيسه زر ، يكى سرخ و ديگر چون نامهء مقبلان « [ 5 ] » سفيد و شمشيرى با خود داشتند . شاه على را مصحوب خواجه اميرك با نوكران خود پيش خرّم فرستاد . خرّم او را مقيّد و محبوس گردانيده . خبر پيش سلطان احمد فرستاد . بعد از پنجاه روز از پيش سلطان احمد تشريف و علم از براى خرّم بياوردند و فرموده بود كه پير احمد را در خانه نگاه دارند و شاه على را به زندان كنند بر آن موجب به تقديم رسانيدند . « [ 6 ] » بعد از آن امرا را از بلوكات طلب داشت كه ساختگى سفر تبريز كنند ، و محمود خلخالى معلوم كرده بود كه لشكرهاى خرّم متفرّق‌اند و يراق آن مىكنند « [ 7 ] » كه به تبريز روند . متوجّه سلطانيّه شد ، چون لشكر خرّم هنوز « [ 8 ] » جمع نگشته بود قوّت مقابلهء او نداشت ، پناه به قلعه برد و به طلب امرا و لشكريان فرستاد . محمود فتّان « [ 9 ] » خلخالى چندروز بر در قلعه سلطانيّه بنشست و مردم در ميان آمدند تا صلحى كنند به جايى نرسيد و چون « [ 10 ] » محمود خلخالى ديد كه آن قلعه را به جنگ نمىتواند ستاند ، مراجعت نمود . چون لشكر خرّم برسيدند جمعى را در عقب محمود خلخالى [ 159 - آ ] فرستاد جمعى از مردم محمود خلخالى را بگرفتند و اغجكى كه امير لشكر محمود خلخالى بود از آن روىگردان گشت « [ 11 ] » و پيش خرّم آمد خرّم او را تربيت بسيار كرد و ولايت چرا و فراهان و تراكمه و خلجان « [ 12 ] » كه در آن نواحى بودند به تمام به او داد و يراق لشكر كردند . بعد از آنكه لشكرها بر ايشان جمع شد در فصل خزان متوجّه خلخال شدند . محمود خلخالى چون قوّت مقاومت نداشت از موضع هوين « [ 13 ] » خلخال منهزم شد و به‌جانب ارّان و موغان رفت و خرّم لشكرى بر عقب او فرستاد « [ 14 ] » از مردم او چندكس را بگرفتند و محمود به ارسبار رفت . خرّم به اردبيل آمد و مال آن بستده متوجّه موغان و ارسبار شد و محمود خلخالى از ارّان و موغان و ارسبار و تراكمه جمعى را با خود يار كرده بود در صحراى نوشهر « [ 15 ] » موغان مقابله شدند و جنگى عظيم كردند . خرّم مظفّر شد
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « به عمل مغولان معمول » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - م و ل : را . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : « ديگر چون نامهء مقبلان » ندارد ، ت : ديگرى سفيد . ( [ 6 ] ) - م : رسانيد . ( [ 7 ] ) - م : مىكند . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : ندارد . ( [ 11 ] ) - م و ل : شد . ( [ 12 ] ) - م : خلچان . ( [ 13 ] ) - ت : همو . ( [ 14 ] ) - م : بفرستاد . ( [ 15 ] ) - م و ل : نيم‌شهر .