تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 717

مساهمون:

ص٧١٧
گذاشت و متوجّه اردوى همايون شد . خرّم ، نوكر حمزه فرّخ‌زاد كه از قبل سلطان احمد كوتوال قلعهء كاورود بود ، چون معلوم كرد كه سلطانيّه خالى است بدانجا رفت و آن را در تصرّف آورد و متمكّن شد و دعوت مردم كرد . از اطراف و جوانب « [ 1 ] » سپاهيان و لشكريان متوجّه مىشدند شيخ حاجى و سيّد سيف الدّين قزوينى و شاه ولى ملك تيمورى كه در آن حوالى بودند با او پيوستند . پير احمد ساوه‌ئى در همدان بود ، خرّم با او مشورت كرد كه بر سر پير احمد رود . يراق كرده ، روان شدند چون به درگزين رسيدند پير احمد خبر شد و نيز از همدان بيرون آمد در قروق همدان جنگ كردند ، « [ 2 ] » پير احمد گرفتار شد . لشكرش را تالان كردند و مراجعت نموده به سلطانيّه آمدند و پير احمد ساوه‌ئى را بند كردند و عرضه داشتى به سلطان احمد نبشتند به بغداد و صورت حال باز نمودند . سلطان احمد آن ولايات « [ 3 ] » را بر امرا قسمت كرد . قزوين به شيخ حاجى و سيّد سيف الدّين مقرّر كرد و چرا و فراهان و آن بلوك نامزد پسر خود گردانيد و همدان و درگزين به بايزيد قرايى « [ 4 ] » داد به‌سبب آنكه پير احمد ساوه‌ئى را او گرفته بود و طارم را به شاه ولى و برادرش قباد داد و ديگران را هريك ولايتى و موضعى به حسب قدر آن كس مقرّر كرد كه امرا به بلوكات و موضع خود روند و يراق خود كرده معاودت نمايند كه به تبريز خواهيم رفت . در اين اثنا خبر رسيد كه شاه على از آوازهء رسيدن سلطان احمد به « [ 5 ] » جانب مراغه آمده بود و بعد از آنكه آن آوازه دروغ بود تركمانان به تبريز آمدند و از آنجا در « [ 6 ] » عقب شاه على و شبلى به مراغه آمدند و با شبلى جنگ كردند و او را بكشتند و شاه على بگريخت به‌صورت درويشان به طارم آمد . چون اين خبر به خرّم رسيد خواجه اميرك سلطانيّه‌ئى را پيش شاه ولى فرستاد و مكتوب نبشته در اين باب مبالغت كرد كه راهها را نيكو محافظت نمايند و تفحّص احوال شاه على كنند . چون شاه ولى احوال شاه على « [ 7 ] » معلوم كرد برادر خود شاه قباد را به طارم عليا و خود به طارم سفلى متحصّن شد و راهها را احتياط تمام نمود . قباد خبر يافت كه چهار مرد غريب در كاروانسرايى نزول كرده‌اند ، بفرمود تا ايشان را حاضر كردند و تفحّص نمود . منكر شدند و شاه على تغيير وضع و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « و جوانب » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : از « پير احمد خبر . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : ولايت . ( [ 4 ] ) - ت : فرابى . ( [ 5 ] ) - ت : م و ل : كه به . ( [ 6 ] ) - م و ل : بر . ( [ 7 ] ) - ت : « احوال شاه على » ندارد .