بىاجازت بندگان درگاه چه بود ؟ او عذرى نامسموع گفت . اميرزاده فرمود كه دل او به اين دولت راست نيست [ 158 - آ ] و گذاشتن او سبب فتنه و فساد ديگر مردم مىشود .
بيت
شمشير نيك از آهن بد چون كند كسى * ناكس به تربيت نشود اى حكيم كس
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست * در باغ لاله رويد و در شورهزار خس « [ 1 ] »
به قتل او حكم فرمود و خليل يساول را با جماعتى به طلب متعلّقان او كه بىاجازت رفته بودند فرستاد تا ايشان را جمله گرفته پيش اميرزادهء جوانبخت « [ 2 ] » آوردند . حكم شد تا مردان ايشان را به ياسا رسانيدند و از سرهاى ايشان در مرغزار رادكان مناره برآوردند و نسل و فتنهء ايشان به يك بار از خراسان منقطع گشت .
در منزل رادكان خواجه مسعود سربدار از بيهق و نيشابور رسيد و پيشكشهاى لايق از قطار استر و ركاب و تقوزات « [ 3 ] » و تحف خراسان و عراق پيشكش كرد و مقبول حضرت مخدومزادهء جهانيان افتاد . حضرت اميرزاده خواجه مسعود و كسان او را مجموع على تفاوت طبقاتهم رعايت و دلدارى نمود و خواجه مسعود را خلعت و كمر زر داد و بر قرار سابق « [ 4 ] » حكومت خراسان به دو ارزانى فرمود « [ 5 ] » و يك جهتى كه در مدّت غيبت رايات جهانگشاى نموده بود به محمدت مقرون گشت .
در اوايل شعبان مهد عصمت خانزاده برسيد و حضرت اميرزاده تا به مشهد مقدّس « [ 6 ] » استقبال نمود و بعد از شرايط زيارت روضهء مقدّسه با نشاط و كامرانى بهجانب رادكان حركت فرمودند و به مقام همايون كوشك فرود آمد .
در پانزدهم شعبان امراى اطراف را كه در اردوى رادكان جمع گشته بودند اجازت انصراف داد . خواجه مسعود بهجانب بيهق بازگشت و به شاه شاهان ابو الفتح اجازت بازگشتن امراى سيستان طلبيده مصلحت آن به صواب ديد او بازگذاشته روانهء سيستان شد و بسيارى از بزرگان سيستان را كه با ايشان بد « [ 7 ] » بود بدين بهانه كه داعيهء خلافى داشتهاند بكشت و حضرت مخدومزاده جهان و جهانيان « [ 8 ] » عنان عزيمت به جانب دار الامان هرات منعطف گردانيد . چون به مزار متبرّك جام رسيد به وثاق خواجه شهاب الدّين عمر بن خواجه معين كه ملازم گشته بود رفت و مشايخ جام طويى سنگين
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : اين ابيات ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : « و ركاب و تقوزات » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - م و ل : نمود .
( [ 6 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : « جهان و جهانيان » ندارد .