تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
جهان از قتل و فساد او ايمن شد و بعد از اين قتل و نهب كه در طوس رفت و قريب ده هزار آدمى بر تيغ ياسا معروض گشت ، اميرزادهء جوانبخت ، ترحّم فرمود و حلم خسروانه در كار آمد و حكم شد كه بقاياى سيوف را به جان امان دهند و ديگر متعرّض آن نشوند « [ 1 ] » و بعد از آن فتح‌نامه‌ها به اطراف خراسان فرستاد و مسرعان روان گردانيد و بايزيد طوسى كه اوّل در طوس عسس بود و حاجى بيك او را گرفته بود و بند كرده ، حضرت اميرزاده او را از آن بند بيرون آورد و حاكم طوس گردانيد « [ 2 ] » و سادات مشهد مقدّسهء رضوى را - عليه التّحيّة و الاكرام - « [ 3 ] » را رعايت و دلجويى تمام كرد و از آنجا به راه رادكان روان شد و مولانا حسن مازندرانى را به قلعهء خلامد كه امير حاج را تير زده « [ 4 ] » بودند فرستاد . و در آن قلعه اموال حاجى بيك بسيار بود . مولانا حسن « [ 5 ] » آن را ضبط نموده پيش اميرزاده جوانبخت فرستاد و حضرت « [ 6 ] » اميرزاده عمّال به اطراف ولايت روان گردانيد تا ضبط ارتفاعات و محصولات آن سال نمودند و تمامى خراسان به يمن دولت اميرزادهء جوانبخت از حال اعتلال به اعتدال بازآمد و « [ 7 ] » امرائى كه از سبزوار آمده بودند و در محلّ خطاب و عتاب افتاده ديگرباره در مرغزار « [ 8 ] » رادكان يارغوى آن قضيّه داشته « [ 9 ] » و بعد از ثبوت جرايم « [ 10 ] » حضرت اميرزاده از سر جرايم « [ 11 ] » ايشان درگذشت و گناه ايشان ببخشيد و در آن ايّام « [ 12 ] » در رادكان عمارتى فرمود و آن را به همايون كوشك موسوم گردانيد و بعد از آنكه از طوس به‌جانب « [ 13 ] » رادكان روان شدند « [ 14 ] » يونس جاونى قربانى بىاجازت ، متعلّقان خود را به مشهد فرستاد و مىخواست كه خود نيز برود . حضرت « [ 15 ] » اميرزاده بر آن حال « [ 16 ] » واقف گشته غضب فرمود و گفت با وجود آنكه ياغى شد و مدّتى با ما « [ 17 ] » شمشير زد و آن همه « [ 18 ] » فتنه « [ 19 ] » در خراسان از او پيدا شده و ما عفو فرموديم و از سر خون او درگذشتيم ، ديگرباره سر حرام‌زادگى دارد و حركات بد از او ظاهر مىگردد . « [ 20 ] » او را طلب كرد و پرسيد كه سبب روان‌كردن برادران و خويشان
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : « و ديگر متعرض آن نشوند » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : از « و بايزيد طوسى كه اوّل . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : از « مقدّسه . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : سپرده . ( [ 5 ] ) - م و ل : مولوى . ( [ 6 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 7 ] ) - م و ل : از « تماى خراسان . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - م و ل : ايشان داشتند . ( [ 10 ] ) - ت : آنكه جرم بر ايشان درست شد . ( [ 11 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 12 ] ) - م و ل : از « و گناه . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 13 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 14 ] ) - م و ل : مىرفتند . ( [ 15 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 16 ] ) - م و ل : « بر آن حال » ندارد . ( [ 17 ] ) - ت : لشكر منصور . ( [ 18 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 19 ] ) - م و ل : فتن . ( [ 20 ] ) - م و ل : « و حركات بد از او ظاهر مىگردد » ندارد .