بگيرند . به بهانهء آنكه « [ 1 ] » شبيخون مىبرد مردم را مستعدّ گردانيد و شب دروازه را بگشاد و مردم خود را بيرون آورد و در لشكر بيرون در همهء خيمهها چراغ و آتش بود و مردم بيدار و هشيار بودند . « [ 2 ] » مردم « [ 3 ] » خود را گفت : حالا از اين طرف بر اينها نمىتوان زد شما از اين محلّ بر خبر باشيد تا من موضعى ديگر احتياط كنم . آن جماعت را آنجا موقوف گردانيده « [ 4 ] » و بدان محلّ آمد كه ذكر رفت و ديوار را رخنهئى زد زن و فرزند و خويش و پيوند چندينساله را به اسيرى گذاشت و بيرون رفت . در همان ساعت كه او بيرون رفت « [ 5 ] » حضرت اميرزادهء جوانبخت را معلوم شد به نفس مبارك خود سوار گشته « [ 6 ] » بدان موضع آمدند و دانستند « [ 7 ] » كه از آن محلّ « [ 8 ] » گريخته است . مسرعان در عقب او بفرستاد چندانكه تعجيل نمودند در او نرسيدند .
امير حاجى بيك نيمجانى به تك پاى بيرون برد و اميرزاده اميرانشاه بهادر « [ 9 ] » روى به شهر و حصار نهاد . « [ 10 ] » اوّل حرمهاى او و خويشان و فرزندان و متعلّقان را ضبط فرمود « [ 11 ] » و لشكريان بهسبب « [ 12 ] » امتداد حرب و آنكه « [ 13 ] » بسيار مردم نيز مقتول و مجروح گشته بودند و به خون طوسيان گاو « [ 14 ] » تشنه ، دست به غارت و تاراج برآوردند و شهر طوس را كه در خرّمى چون پر طاووس و بزم كيكاووس بود
« قاعاً صَفْصَفاً
« [ * ] » » « 1 » گردانيدند و زنان و دختران [ 157 - ب ] كه هرگز آفتاب سايهء ايشان نديده موىكشان از شهر بيرون آوردند و پردهء ستر و صلاح از ايشان برداشتند « [ 15 ] » و تمامى اموالى كه بيرون و درون زمين « [ 16 ] » بود فى الحال تصرّف نمودند و بهجهت آنكه در زيرزمين گمان مىبردند و دست به شكنجه و تعذيب اهالى طوس كردند و خلايق بسيار در شكنجه به فنا رسيدند و از آبادانى اثر نماند . « [ 17 ] »
چون دل از كار مال فارغ شد ، حكم شد كه هر لشكرى سرى بياورند تا بر دروازهها مناره سازند و قتل بسيار و هلاك بسيار « [ 18 ] » در آن حكم واقع شد و در و بام و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : حالا مردم .
( [ 4 ] ) - ت : گردانيد .
( [ 5 ] ) - م و ل : « در همان ساعت كه او بيرون رفت » ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : شده .
( [ 7 ] ) - ت : دانسته .
( [ 8 ] ) - م و ل : ممرّ .
( [ 9 ] ) - ت : « اميران شاه بهاد » ندارد .
( [ 10 ] ) - م و ل : آورد .
( [ 11 ] ) - ت : نمود .
( [ 12 ] ) - م و ل : واسطه .
( [ 13 ] ) - ت : امتدادى كه يافته بودند و .
( [ 14 ] ) - ت : ندارد .
( [ 15 ] ) - ت : « و پرده و ستر و صلاح . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 16 ] ) - م و ل : بر روى زمين .
( [ 17 ] ) - ت : از « و بهجهت آنكه . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 18 ] ) - ل : « و هلاك بسيار » ندارد .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 106 ، سوره 20 .
( 1 ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 52 .