زير و بالاى شهر مىطلبيدند و مرد پيدا همىكرده و گردن مىزد . « [ 1 ] » و چون ديگر مردان نمىيافتند دست به قتل زنان پير و طفلان برآوردند . بعد از آن از سرهاى كشتكان بر دروازهها منارهها ساخته و زنان و فرزندان حاجى بيك را مجموع بسپردند و اموال او را از زرّينه و سيمينه و چينىآلات و غيره كه در عراق فراهم آورده بود جمله را به بندگان درگاه بخشيد و يكى از فضلا « [ 2 ] » در آن واقعه گفته بود :
نظم
چو حاجى بيك را دولت نگون شد * به « سال ذال » « 1 » ياغى گشت و مردود
[ كه ] آقبوقا [ ب ] كردش [ در ] حصارى * شهنشاه جهان آن قلعه بگشود
بسى كردند اسر و قتل و غارت * در آن ساعت كسى بر كس نبخشود
و حاجى بيك مدّت پنج شش ماه در فراز و نشيب جهان سرگردان و پريشان مىگرديد تا آخر در دست سيّد عماد الدّين ، حاكم هزارهء جريب سمنان افتاد . او را حبس و بند كرده ، به حضرت امير صاحبقران فرستاد . چون بدان درگاه رسانيدند « [ 3 ] » حضرت صاحب قرانى او را پيش خود خواند و گفت : چرا ياغى شدى و از ما چه بدى ديدى و كدام شفقت دربارهء تو مهمل مانده بود كه اينچنين دليرى و بىادبى كردى ؟ و او چون از جواب عاجز بود خاموش گشت و در آن حال سر او برهنه بود . بندگى حضرت فرمود تا سر او را بپوشند ، اتّفاقا رومالى « [ 4 ] » « 2 » بر سر او افكندند مطلقا مثال معجرى شد . ديگرباره امير صاحبقران سؤال فرمود و حاجى بيك كافر نعمت را :
بيت
نطقش اندر حجاب شرم بماند * خرش اندر خلاف عجز بخفت
چون جوابى از او ظاهر نشد حكم شد تا او را به ديوان برند و امير سيف الدّين چاودو « [ 5 ] » يارغوى او را بپرسد . بردند و پرسيدند و بعد از ثبوت گناه و اعتراف او بر گناهكارى او را در پاى توق جهانگشاى به ياسا رسانيدند و پسر او را در عقب به همان راه فرستادند و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : مىكشتند .
( [ 2 ] ) - م و ل : از « و يكى از فضلا . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : رسيدند .
( [ 4 ] ) - ل : يغلقى .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( 1 ) سال + ذ - 791 .
( 2 ) رومال : دستمالى كه به سر مىبندند ( دهخدا ) .