برسيدند . اميرزاده « [ 1 ] » بهموجب اين مقدّمات از ايشان در خشم بود و ايشان « [ 2 ] » را بار نداد و هرچند عذر گفتند مقبول نيفتاد . « [ 3 ] » چون به سلطان ميدان رسيدند راه بر قلعهء خلامد خواسته بود و ايشان ياغى بودند و متابع حاجى بيك « [ 4 ] » . اميرزاده امير حاجى [ 157 - آ ] مشهدى را كه پيشتر يكى از امراى دولت امير ولى بود و در اين ايّام « [ 5 ] » ملازم حضرت اميرزاده اميرانشاه بهادر بود « [ 6 ] » پيش ايشان فرستاد و ايشان را به فرمانبردارى خواند . چون امير حاجى بدانجا رسيد جماعتى به سر ديوار قلعه آمدند و امير حاجى چون « [ 7 ] » اداى رسالت بهجاى آورد و ايشان را از عاقبت آن امر بزرگ بترسانيد . « [ 8 ] » قومى شرير فتّان غوغايى امير حاجى را به تير زدند و او بدان زخم هلاك شد « [ 9 ] » و اميرزاده چون خبر فوت نوكر شنيد « [ 10 ] » از اين معنى بسيار در غضب شد ، فامّا خواست كه اوّل قضيّهء طوس به قطع رساند . در بيست و ششم جمادى الاوّل به مرغزار رادكان نزول فرمود و اكثر بزرگانى كه در لشكر طوس بودند به استقبال اميرزاده « [ 11 ] » آمده « [ 12 ] » و در آن منزل به بساط بوس رسيدند ، « [ 13 ] » مثل خليل يساول و اقوجاق و قاضى جام و غيرهم و روز ديگر چون از آنجا سوار شد امير آقبوقا بهادر و شاه شاهان سيستان استقبال نموده « [ 14 ] » و اميرزاده اميرانشاه بهادر را امير آقبوقا بهادر را بر محافظت خراسان و اجتهاد او در آن باب تحسين فراوان واجب داشت . چون به طوس رسيدند حضرت « [ 15 ] » مخدومزاده به نفس خود گردبرگرد حصار برگشت و طوسيان گاو طبع « [ 16 ] » از بالاى حصار نگاه مىكردند « [ 17 ] » و به دست و پاى فرو مرده بودند و از زن و فرزند ناامّيد شده و فتورى به حال ايشان راه يافت . « [ 18 ] » پيشتر هر چند امير آقبوقا بهادر پيش حاجى بيك مىفرستاد و مىگفت حضرت « [ 19 ] » مخدومزادهء جهانيان رسيده است صلاح در آن است كه بيرون آيى و پيش از اين در لجاج و ستيزه نروى و با كوه قاف مناطحه نكنى . « [ 20 ] » او قطعا « [ 21 ] » باور نمىداشت و تصوّر دروغ مىكرد ، « [ 22 ] » اين زمان كه به چشم خود ديد ايشان را يقين شد كه اميرزاده رسيده است ايشان را دل و
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 2 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : عذر مسموع نيفتاد .
( [ 4 ] ) - ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - م و ل : « در اين ايّام » ندارد .
( [ 6 ] ) - م و ل : « اميرانشاه بهادر بود » ندارد .
( [ 7 ] ) - م و ل : از « و ايشان را به فرمانبردارى . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 8 ] ) - م و ل : از « و ايشان را . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 9 ] ) - م و ل : و فى الحال بمرد .
( [ 10 ] ) - ت : اين خبر به اميرزادهء جوانبخت رسيد .
( [ 11 ] ) - ت : مخدومزادهء عالميان .
( [ 12 ] ) - م و ل : آمدند .
( [ 13 ] ) - ت : رسيد .
( [ 14 ] ) - ت : نمودند .
( [ 15 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 16 ] ) - ت : « گاو طبع » ندارد .
( [ 17 ] ) - م : كردند .
( [ 18 ] ) - ت : در جنگ كردن و تجلّد ايشان فتورى تمام راه يافت .
( [ 19 ] ) - ت : ندارد .
( [ 20 ] ) - م و ل : از « و پيش از اين در لجاج . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 21 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 22 ] ) - م و ل : « تصوّر دروغ مىكرد » ندارد .