حضرت اميرزاده را بدان دليرى و تأييد ايزدى و فرّ دولت امير صاحبقران اين چنين فتح و ظفرى روى نمود كه جهانى از چنگال نكال و مخلب عتاب خلاص يافتند چه فتنهء بزرگ قائم شده بود و جماعتى فتّان شورانگيز با هم اتّفاق كرده ، اگر ايشان به هم مىرسيدند امير آقبوقا در ميانه نمىتوانست بود و از آن تا چه فتنهها متولّد شدى . حقّ - سبحانه و تعالى - بر خراسان و تمامى ممالك عراق ببخشود و شرّ ايشان كفايت كرد و جزاى اعمال ايشان بديشان رسانيد . « [ 1 ] »
بعد از آن حضرت اميرزاده متوجّه طوس شد . امير حاجى عبد اللّه عبّاس و انكه - سارق كه در سبزوار بودند رسيدند « [ 2 ] » و حضرت « [ 3 ] » اميرزاده ايشان را در مقام عتاب باز داشت . بهسبب آنكه چون پيشتر ذكر كرديم كه از تاشكند چون آوازهء ياغى شدن « [ 4 ] » خراسانيان به حضرت امير صاحبقران رسيد چهار امير را جهت محافظت خراسان به مدد امير آقبوقا بازگردانيد . خمارى اناق بهطرف « [ 5 ] » كابل رفت و حاجى عبد اللّه عبّاس « [ 6 ] » و دولداى بهادرى و انكه سارق پيش امير آقبوقا آمدند و امير آقبوقا حاجى عبد اللّه و انكه سارق و امير مظفّر اوچقرا را به سبزوار فرستاد « [ 7 ] » تا به محافظت آن قيام نمايند « [ 8 ] » و امير دولداى را پيش خود نگاه داشت و يك كرّت ملوك لشكر به در سبزوار آورد . به سبب « [ 9 ] » امرا كارى از پيش او نرفت و ناامّيد بازگشت و « [ 10 ] » بهطرف خبوشان و رادكان رفت و چهارپايان آن نواحى را براند « [ 11 ] » و امير آقبوقا بهادر « [ 12 ] » دولداى را با جمعى بدان طرف « [ 13 ] » به دفع او فرستاد و ايشان بر سر ملوك تاختن بردند و گلهها از او باز گرفتند . « [ 14 ] » چون اميرزاده اميرانشاه بهادر از انداد جام ايلغار كرد ايلچى پيش امرائى كه در سبزوار بودند فرستاد و ايشان را بر سبيل تعجيل طلب فرمود « [ 15 ] » و مقرّر كرد كه در رونيز به دو ملحق شوند . ايشان بدان بلجار « [ 16 ] » نرسيدند و حضرت اميرزاده پيش از رسيدن « [ 17 ] » ايشان با ملوك مصاف داد « [ 18 ] » و خداى تعالى ، بىمنّت ديگران او را فتحى ارزانى داشت « [ 19 ] » و دولت بلند امير صاحبقران مددكارى نمود . در اين وقت كه اميرزاده متوجّه طوس شد ، ايشان
هامش
( [ 1 ] ) - ت : از « و اين قطعه مولانا . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 2 ] ) - ل : آمدند .
( [ 3 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : « ياغى شدن » ندارد .
( [ 5 ] ) - م و ل : مهمّ .
( [ 6 ] ) - ت : ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .
( [ 8 ] ) - م و ل : « تا به محافظت قيام نمايند » ندارد .
( [ 9 ] ) - م و ل : واسطه .
( [ 10 ] ) - ت : « بازگشت و » ندارد .
( [ 11 ] ) - م و ل : « و چهارپايان آن نواحى را براند » ندارد .
( [ 12 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 13 ] ) - م و ل : « بدان طرف » ندارد .
( [ 14 ] ) - م و ل : از « و ايشان بر سر ملوك . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 15 ] ) - م و ل : ايلچى را گفت تا به سبزوار رود و امرا را بخواند .
( [ 16 ] ) - ت : مقرّر .
( [ 17 ] ) - م و ل : وصول .
( [ 18 ] ) - ت : جنگ كرد .
( [ 19 ] ) - م و ل : و فتح و ظفر يافت بىمنّت ديگران .