ياساميشى خود كرده بود . ملوك نيز لشكر خود را ياساميشى كرده [ 156 - ب ] در مقابل آمد . اوّل دست راست اميرزاده بر دست چپ دشمن حمله كردند و ايشان را بر پس قول نشاندند و ازدحام ملوك « [ 1 ] » زيادت بود ، دست چپ نيز همچنين بر ايشان حمله كردند و ايشان را تير ريز كردند . چون تنور جنگ گرم شد و آتش فتنه بالا گرفت و شعلهء برق تيغ و سنان به اوج آسمان رسيد « [ 2 ] » دلها لرزان و روحها از تن گريزان شد از حركت بادپايان گردى بر روى هوا پيدا گشت كه روى خورشيد بپوشيد ، « [ 3 ] » در اين حال دست چپ لشكر منصور ياغى را براندند چنانچه تصوّر كردند كه دشمنان « [ 4 ] » هزيمت نمودند و به الجا مشغول شدند . « [ 5 ] » ناگاه چون قضاى آسمانى سيصد سوار مكمّل بر قول بندگى حضرت مخدومزاده عالميان « [ 6 ] » حمله كردند و اكثر « [ 7 ] » بهادران را متفرّق گردانيدند « [ 8 ] » و يكى از آن سپاهيان شمشير حوالهء خود اميرزادهء جوانبخت « [ 9 ] » كرد . اميرزاده سر خود را به يكسو كرد شمشير بر دوش مبارك آمد و يك عيبهپوش بريده گشت و ديگران از پى تير و شمشير برسانيدند امّا به فضل خداى تعالى كارگر نشد « [ 10 ] » در اين ميان غوغاى حرب و ضرب « [ 11 ] » آواز برآورد و به كسان خود « [ 12 ] » گفت « [ 13 ] » تيرباران كنيد . چون دشمنان « [ 14 ] » آواز اميرزادهء جوانبخت « [ 15 ] » شنيدند بگريختند . حقّ سبحانه و تعالى « [ 16 ] » فتحى چنين كرامت فرمود و خراسان را از نو مسخّر بندگان صاحب قرانى گردانيد « [ 17 ] » و آن لشكر غدّار كافر نعمت « [ 18 ] » را منهزم و « [ 19 ] » منكسر ساخت . لشكر ظفرپيكر تيغ بىدريغ در ايشان بستند و آنچه سوار بودند « [ 20 ] » روى به فرار آوردند و لشكريان در عقب ايشان بر مركب مبادرت نمودند و آنچه پيادگان بودند اسير شمشير انتقام و طعمهء كلاب و ذئاب آن مقام « [ 21 ] » شدند و در قرب يك ساعت مقدار هزار مرد دلاور جنگ را بر بستر خاك خوابانيدند و شرّ
هامش
( [ 1 ] ) - ت : غلبه و كثرت ايشان .
( [ 2 ] ) - م و ل : « و شعله برق . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : از « از حركت بادپايان . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : ياغى .
( [ 5 ] ) - م و ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - م و ل : « بندگى حضرت مخدومزاده عالميان » ندارد ، م و ل : اميرزاده .
( [ 7 ] ) - م و ل : اكثر .
( [ 8 ] ) - م و ل : كردند .
( [ 9 ] ) - ت : بندگى حضرت .
( [ 10 ] ) - ت : هيچ كارى نكرد .
( [ 11 ] ) - م و ل : از « در اين ميان . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 12 ] ) - م و ل : « به كسان خود » ندارد .
( [ 13 ] ) - ت : گفت هان .
( [ 14 ] ) - م و ل : ياغى .
( [ 15 ] ) - ت : بندگى حضرت .
( [ 16 ] ) - م و ل : حقّ تعالى .
( [ 17 ] ) - ت : از « فتحى چنين . . . » تا اينجا ندارد ، ت : در آن ساعت مملكت مرده را كسوت حيات بخشيد و خراسان را كه از سر ديوان فتنهانگيز چون ساحت بستانسراى شهر سبا پايمال فنا خواست كردن دولتى ارزانى داشت .
( [ 18 ] ) - م و ل : « كافر نعمت » ندارد .
( [ 19 ] ) - م و ل : « منهزم و » ندارد .
( [ 20 ] ) - م و ل : « و آنچه سوار بودند » ندارد .
( [ 21 ] ) - م و ل : « طعمهء كلّاب و ذئاب آن مقام » ندارد .