چند كدخداى بزرگتر « [ 1 ] » بيرون آمدند و خدمات پسنديده بهجاى آوردند و حضرت مخدومزاده جهانيان « [ 2 ] » ايشان را به تربيت و « [ 3 ] » نوازش مخصوص « [ 4 ] » گردانيد . « [ 5 ] » آن شب در صحراى آنقريه نزول فرمود و نيمشب از آنجا سوار شد ، ياساميشى كرده روان شدند .
چون اندك مسافتى « [ 6 ] » قطع كردند پيرى پياده در راه مىگذشت او را گرفته آوردند . تقرير كرد كه دوش چهار سوار از نوكران ملوك به قراولى آمده بودند « [ 7 ] » و در قريهء قاسمىاند « [ 8 ] » از لشكر هيچ خبر نيافتند ، مرا فرستادهاند تا ايشان را خبرى برم . اميرزادهء جوانبخت « [ 9 ] » فرمود كه قومى كه چنين قراول فرستند توان دانست كه ايشان را چه قوّت باشد و به تعجيل براند و آن پير را وعده فرمود كه چون خداى « [ 10 ] » تعالى فتح ارزانى فرمايد او را رعايت كرده آيد . و چون به قريهء قاسمى رسيد هنوز شب بود به نفس مبارك « [ 11 ] » خود به در قلعه راند و آواز داد كه قومى چنين « [ 12 ] » اينجا آمدهاند اگر چنانچه فردا ايشان بيرون روند و بگريزند همهء اهل آن ديه و قلعه « [ 13 ] » كشتنى باشند و تيز براند .
چون روز شد لشكر را ياساميشى كرده دست راست و چپ و قول مقرّر گردانيد ، در راه درّه تنگ پيش آمد . چون از درّه بگذشتند « [ 14 ] » لشكر ياغى بنمود و سياهى « [ 15 ] » ايشان بسيار بود اميرزاده اميرانشاه با « [ 16 ] » امراى خود بالاى پشته برآمد و لشكر « [ 17 ] » ياغى را در نظر آورد امرا را وهمى پيدا شد . اميرزاده جوانبخت « [ 18 ] » فى الحال از آنجا فرو راند و متوجّه ياغى شد در راه به رود آب شور رسيدند . امرا به اتّفاق گفتند صلاح ما « [ 19 ] » نيست كه از اين آب بگذريم . حضرت « [ 20 ] » اميرزاده فرمود كه صلاح در گذشتن است كه اگر ما نگذريم نشان ترس باشد :
مرد نترسد ز دم اژدها * و آنكه بترسيد نيارد بها
شيردلان را ز كسى بيم نيست * شيردلى حاجت تعليم نيست « [ 21 ] »
و بديشان گفت اگر ما حصاردارى مىكرديم هرات از اين محكمتر بود ، همانجا مىبايست ايستاد . اين بگفت « [ 22 ] » و تازيانه بر اسب « [ 23 ] » زد و بگذشت . همه بگذشتند و
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بزرگ .
( [ 2 ] ) - م و ل : اميرزاده .
( [ 3 ] ) - م و ل : « به تربيت و » ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 5 ] ) - م و ل : فرمود .
( [ 6 ] ) - ت : راهى .
( [ 7 ] ) - ت : آمدهاند .
( [ 8 ] ) - ت : قاسمى فرود آمده .
( [ 9 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 10 ] ) - م و ل : حقّ .
( [ 11 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 12 ] ) - ن : چند چنين .
( [ 13 ] ) - م و ل : « و قلعه » ندارد .
( [ 14 ] ) - ت : بگذشت .
( [ 15 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 16 ] ) - ت : به .
( [ 17 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 18 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 19 ] ) - ت : ندارد .
( [ 20 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 21 ] ) - م و ل : اين ابيات ندارد .
( [ 22 ] ) - م و ل : « اين بگفت » ندارد .
( [ 23 ] ) - م و ل : « بر اسب » ندارد .