ايلچى امير آقبوقا رسيد كه ملوك سربدار « [ 1 ] » نزديك رسيده است و اگر پيش از رسيدن رايات همايون مخدوم و « [ 2 ] » مخدومزادهء عالميان « [ 3 ] » مىرسد كار روى به تباهى دارد كه لشكر فراوان بر او جمع شده است . و بندگى مخدوم و « [ 4 ] » مخدومزاده اميرانشاه گوركان ايشان را خوشدلى داده روان « [ 5 ] » گردانيد كه اينك مىرسم . در آن روز سه ايلچى متعاقب يكديگر رسيدند و مضمون رسالت جمله همين بود كه ملوك نزديك رسيده است ، سعى نمايد كه زود برسند .
اميرزاده اميرانشاه بهادر از اين معنى در غضب شد و بفرمود كه ملوك كدام سگ باشند « [ 6 ] » كه امير آقبوقا بهادر از او اين همه فكر و انديشه به خود راه دهد . و سوگند بر زبان راند كه در اين چندروز بخواهم آمدن . آن شب فرمود كه مجموع اسبان را نعل بنديد . همه اسبان « [ 7 ] » را نعلبندى كردند و هيچ آفريده « [ 8 ] » بر فكر و انديشهء او مطلع نگشت .
بامداد هفدهم حكم فرمود كه اغرق به آهستگى بهطرف طوس روند . اميرزادهء جوانبخت « [ 9 ] » با قريب يكهزار سوار مستعدّ به راه توپاجوك « [ 10 ] » روان شد و نماز شام به مرغزار توپاجوك « [ 11 ] » « 1 » رسيدند . چنانچه آن روز دوازده فرسخ رانده بودند و از آنجا نيمشب روان گشته از راه ديزباد « [ 12 ] » و دانه و بغيشان درآمده به نيشابور نزول فرمود و از آنجا روز ديگر كوچ فرموده نوكران را فرمود « [ 13 ] » كه جيبا پوشند « [ 14 ] » . روز ديگر على الصّباح به قلعهئى رسيدند نام آن مشكان « [ 15 ] » اهل قلعه در بر روى لشكر منصور بستند چندانكه ايشان را به مواعظ و نصايح فرود خواندند مفيد نيامد . بهادران جهانگشاى به يك حمله قلعه را بگرفتند « [ 16 ] » و دست به غارت و تاراج برآورد ، اهل قلعه به تضرّع و زارى درآمدند كه ما ندانستيم اميرزاده اميرانشاه « [ 17 ] » بهادر بر ايشان ترحّم نموده لشكر را از قتل و غارت منع فرمود و از آنجا براندند . شب را به رونيز رسيدند اهل رونيز در قلعه بر روى لشكريان در بستند . اميرزادهء جوانبخت « [ 18 ] » نخواست كه بدى بديشان رسد . فرمود كه شايد نمىدانند كه كيست . معتمدى را بفرستاد تا ايشان را آگاه گردانند « [ 19 ] » . چون معلوم كردند
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - م : « مخدوم و » در حاشيه ، ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - ت : جهانيان .
( [ 4 ] ) - م : « مخدوم و » در حاشيه ، ت : ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : روانه .
( [ 6 ] ) - م : باشد .
( [ 7 ] ) - م و ل : « نعل بنديد همه اسبان » ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : كس .
( [ 9 ] ) - ت : خود .
( [ 10 ] ) - م و ل : شحك .
( [ 11 ] ) - م و ل : شحك .
( [ 12 ] ) - م و ل : دزباد .
( [ 13 ] ) - ت : « نوكران را فرمود » ندارد .
( [ 14 ] ) - ت : پوشيده .
( [ 15 ] ) - ت : « نام آن مشكان » ندارد .
( [ 16 ] ) - ت : فرو گرفتند .
( [ 17 ] ) - ت : ندارد .
( [ 18 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 19 ] ) - ت : گردانيد .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور چاپ چكسلواكى ) : « تپجك » ، ص 80 ، فرهنگ آباديها : « تپه جيك » .