به طوس نهاد و حاجى بيك بيرون آمد و با او مصاف داد و جنگهاى سخت كرد و طوسيان به اتّفاق او جنگهاى سخت « [ 1 ] » كردند و محاربات بسيار رفت و امير آقبوقا بهادر و لشكريان زخمها خوردند و امير آقبوقا با وجود آن بر جنگ قدم مىفشرد « [ 2 ] » تا لشكر طوس شكسته شدند و در شهر رفتند و امير آقبوقا بر در شهر از يك طرف بنشست و بارو و خندق ساخت و امير شيخ محمّد داروغه و جماعت خراسانيان از ديگر طرف شهر « [ 3 ] » طوس بنشستند و ايشان نيز « [ 4 ] » بارو و خندق ساختند . « [ 5 ] » [ 156 - آ ] و امير آقبوقا چند كرّت ايلچيان فرستاد و او را نصيحت كرد به جايى نمىرسيد و امير حاجى بيك هر روز يكبار و دوبار به جنگ بيرون مىآمد « [ 6 ] » و لشكر ترك و تازيك كه با امير آقبوقا بهادر آمده « [ 7 ] » بودند جنگهاى مردانه كردند « [ 8 ] » و از طرفين بسيارى خسته و كشته مىشدند و امير آقبوقا بر در طوس متمكّن بنشست و يك كرّت پيش حاجى بيك فرستاد كه سه ماه است تا بر در طوس بر يك دست راست تكيه كردهام و سه ماه ديگر بر دست چپ و سه ماه ديگر به آستان بخسبم « [ 9 ] » و بعد از آن ببينم كه تو در روى خواهى خسبيد يا من .
جنگ ميان ايشان قائم بود تا وقتى كه امرايى كه در تاشكند لشكر تقتمش خان را شكسته بودند و ايشان را حضرت صاحب قرانى نامزد خراسان گردانيده متوجّه شدند و آنچنان بود كه چون حضرت صاحبقرانى « [ 10 ] » لشكر تقتمش خان را منهزم گردانيد خبر ياغىگرى حاجى بيك نيز از خراسان « [ 11 ] » برسيد و ذكر آن گذشته است .
چهار امير را با لشكرها به مدد امير آقبوقا معيّن گردانيد كه پيش امير آقبوقا روند و مهمّات خراسان « [ 12 ] » كفايت كنند . امير خمارى يساول و امير حاجى عبد اللّه عبّاس و امير دولداى و امير انكاسارق . آن امرا چون به خراسان رسيدند امير خمارى بهجانب كابل رفت و امير آقبوقا امير حاجى عبد اللّه و انكا « [ 13 ] » سارق را به سبزوار فرستاد و امير دولداى در طوس پيش امير آقبوقا بهادر بود و خبر هزيمت تقتمش خان به خراسانيان اين چهار امير « [ 14 ] » رسانيدند و دل لشكريان امير آقبوقا در اين خبر به قوّت شد . و حاجى بيك و متابعان او قطعا باور نمىكردند .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : محكم .
( [ 2 ] ) - ت : بيفشرد .
( [ 3 ] ) - ت : از « از يك طرف بنشست . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : « ايشان نيز » ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : راست كردند .
( [ 6 ] ) - م : مىآورد .
( [ 7 ] ) - ت : « بهادر آمده » ندارد .
( [ 8 ] ) - ت : مىكردند .
( [ 9 ] ) - م و ل : ستانى بر چشم .
( [ 10 ] ) - ت : از « نامزد خراسان گردانيده . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 11 ] ) - ت : « نيز از خراسان » ندارد .
( [ 12 ] ) - م : خراسنه .
( [ 13 ] ) - ل : اتكا .
( [ 14 ] ) - ت : در خراسان اين امرا .