ساخته به شنكل نامى سپردند تا به بندگى حضرت رسانند « [ 1 ] » و كوران « [ 2 ] » او را با گلهها كوچ كرده به موضع آقسوما « [ 3 ] » به حضرت صاحب قرانى رساند .
بعد از آن حضرت صاحبقرانى از صحراى آق سوما و اورنك « [ 4 ] » جاقيل « 1 » گذشته به بيژن « [ 5 ] » و ساريغ اوزن رسيد . در آن موضع از طرف « [ 6 ] » خراسان ايلچى رسيد و خبر آورد كه حاجى بيك جاونى قربانى قلعهء طوس را محكم كرده ياغى شد و ملوك سبزوارى و عيسى تركمان نيز با هم اتّفاق كرده بغى نمودند و كار خراسان بكلّى به هم بر آمده است . حضرت صاحب قرانى بعد از تأمّل و انديشه اميرزاده اميرانشاه بهادر را با لشكرى بازگردانيده . بهجانب خراسان « [ 7 ] » فرستاد و به نفس خود عازم آن بود كه به ولايت اوزبك رود . امرا اين معنى مصلحت نديدند و عرضه داشتند كه ما را دفع انكاتورا از يورش اوزبك اهمّ است حضرت صاحب قرانى گيتى ستانى « [ 8 ] » بر مصلحت ديد ايشان رفته متوجّه جانب مغولكان « [ 9 ] » شد .
حكايت توجّه امير صاحبقران بهجانب مغولستان به قصد انكاتورا
چون عزيمت بر جانب انكاتورا تصميم يافت و توجّه بدان صوب مقرّر شد از راه بورى باشى « [ 10 ] » و اوتاغ « [ 11 ] » « 2 » باغن سكرى رسيدند راهى باديه و صحراى بىآب بود و لشكرى « [ 12 ] » غلبه و چهارپاى بسيار از بىآبى در زحمت بودند چنان كه دو سه « [ 13 ] » روز هرجا كه فرود مىآمدند [ 153 - ب ] همهء لشكر به چاه كندن مشغول مىشدند . بعد از مشقّت بسيار آن مقدار وحل كه حاصل مىشد بدان قناعت مىكردند و مىرفتند ناگاه از تأييد صنع بىچون و رهنمونى دولت روزافزون در حين « [ 14 ] » چلّهء تابستان به زير علف برف و يخ بسيار يافتند و آبهاى سرد خوشگوار . مردم آسايش يافته « [ 15 ] » اسبان را سيراب كردند . « [ 16 ] » بعد
هامش
( [ 1 ] ) - ت : رسانيد .
( [ 2 ] ) - ت : ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : آق قوما .
( [ 4 ] ) - م و ل : لوزبك .
( [ 5 ] ) - ت : « بيژن و » ندارد .
( [ 6 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 7 ] ) - م : خراسنه .
( [ 8 ] ) - ت : « گيتى ستانى » ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : مغول .
( [ 10 ] ) - م و ل : تورى باى .
( [ 11 ] ) - م : اوپاغ .
( [ 12 ] ) - م و ل : لشكر .
( [ 13 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 14 ] ) - ت : چنين .
( [ 15 ] ) - م و ل : يافتند .
( [ 16 ] ) - ت : گردانيده .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « اورنگ چقيل » ، ص 113 .
( 2 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « اورتاغ » ، ص 114 .