ذكر وقايع و حوادث سنهء احدى و تسعين و سبعمايه « 1 »
و توجّه تقتمش به ماوراء النّهر و به استقبال رفتن امير صاحبقران « [ 1 ] » و هزيمت تقتمش
در اين سال هفتصد و نود و يك تقتمش خان حقوق تربيت و نعمت امير صاحبقران فراموش كرده با لشكرهاى بسيار « [ 2 ] » قصد ممالك حضرت صاحب قرانى كرده اظهار مخالفت نمود . امير صاحبقران لشكرها « [ 3 ] » جمع فرموده « [ 4 ] » از دار السّلطنه سمرقند به ساغرج نشست و هنوز از فصل زمستان چيزى باقى بود و برف و سرماى بسيار و بارندگى بىحدّ و بىشمار . پادشاه تقتمش از آب خجند گذشته « [ 5 ] » منقلاء او به زرنوق « [ 6 ] » رسيد . امير صاحبقران عزم سوارى كرد ، امرا و نوييان زانو زده مبالغت نمودند كه چندان توقّف مىبايد كرد كه لشكرها از اطراف جمع شوند . اين معنى رأى جهانگشايى را صواب ننمود بر ايشان غضب كرد و فرمود كه « فى التّأخير آفات » « 2 » عاقل كار امروز به فردا نيندازد كه فردا كار خود با خود مىآورد . مگر نشنيدهايد كه يكى از پادشاهان را دولت برگشت و دست روزگارش از پا درآورد ، « [ 7 ] » از سرير عزّت بر خاك مذلّت انداخت . از او پرسيدند كه به چهسبب بدين روز رسيدى و موجب زوال مملكت تو چه بود ؟ در جواب گفت : به شومى سه عادت سر رشتهء « [ 8 ] » سعادت از دست گذاشتم اوّل پند دانايان در گوش نگرفتمى و از سخن ناصحان مشفق روى برتافتمى . دويم هرچه نفس
هامش
( [ 1 ] ) - ت : بزرگ .
( [ 2 ] ) - ت : و باز لشكرى تمام .
( [ 3 ] ) - ت : از « بسيار قصد . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : كرده .
( [ 5 ] ) - ت : گشته .
( [ 6 ] ) - زرتوق .
( [ 7 ] ) - ت : آورده .
( [ 8 ] ) - م و ل : « سررشته » ندارد .
( 1 ) سال 791 ه . ق .
( 2 ) - - - )