تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
بدان ميل كردى خاطر به‌جانب آن رغبت نمودمى فى الحال ، « [ 1 ] » بىآنكه در عواقب آن فكرى كردمى مباشر شدمى و كام نفس دادمى . سيم كار امروز به فردا انداختمى و در تدبير مهمّات تهاون و تأخير ورزيدمى : شعر « [ 2 ] »
زمانه از آن كس تبرّا كند * كه او كار امروز فردا كند
و در اين ايّام برف و بارندگى عظيم واقع شده بود و امير صاحب‌قران فرمود تا برف را كوفته راه باز كردند و با لشكرى گران گريوه آت اولگاسى را « [ 3 ] » برف كوفته و راه بريده به هزار حيله و مشقّت بگذشتند . چون به منقلاى ياغى نزديك رسيدند امير صاحب‌قران ، امير شيخ على بهادر و تيمور قتلغ و كونچه « [ 4 ] » اغلان را مقرّر فرمود كه از قفاى ياغى سر راهها گرفته مترصّد باشند و خود با ديگر لشكرها بر لب آب سيحون شبگير كرده على الصّباح بر سر ياغى رسيد و اميرزاده عمر شيخ بهادر با لشكرهاى خود از طرف اوزكند در همين روز به بساط بوس رسيد . روز ديگر چاشتگاه به سر دشمن راندند و ياغى را احاطه كرد و سر لشكر ياغى ايلتغمش اغلان بود به جنگ باز ايستاد بهادران لشكر صاحب قرانى او را چندان مجال ندادند كه صف راست كند ، فى الحال در همان « [ 5 ] » ساعت لشكرش منهزم گشت و او را نيز چون طاقت مقاومت نبود روى برگردانيد « [ 6 ] » و بسيارى از ايشان به قتل آمدند و آنچه از اين جنگ خلاص يافتند ، آن لشكر كه پيشتر فرستاده « [ 7 ] » بودند در ميان گرفتند « [ 8 ] » و از پس ياغى درآمدند و ايشان را در ميان گرفتند « [ 9 ] » و به زخم تير و تيغ دمار از روزگار ايشان برآوردند . در ميان آن جماعتى كه به‌دست افتاده بودند ايدى بيردى بخشى را شناخته به حضرت امير صاحب‌قران آوردند و از او كيفيّت احوال ياغى به تمام مشروح و مفصّل معلوم فرموده ، او را بنواخت و خلعت مخصوص گردانيد و از آن موضع « [ 10 ] » كوچ فرموده به « [ 11 ] » منزل آقار فرود آمد « [ 12 ] » و چندروز در آن موضع داد عيش و عشرت « [ 13 ] » داد و در فرح و كامرانى بر همگنان گشاد و در آن موضع تواچيان را به اطراف و اكناف ولايات فرستاده به‌جهت جمع شدن لشكر و بورجال [ 153 - آ ] معيّن فرمود بدان بورجال لشكرهاى دور و نزديك جمع شدند . اميرزاده
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : بيت . ( [ 3 ] ) - ت : « گريوه آن اولكاسى را » ندارد . ( [ 4 ] ) - ت : كوماج . ( [ 5 ] ) - م و ت : « در همان » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : بگردانيد . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : « در ميان گرفتند » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : گرفت . ( [ 10 ] ) - ت : منزل . ( [ 11 ] ) - ت : در . ( [ 12 ] ) - ت : آمدند . ( [ 13 ] ) - ت : « و عشرت » ندارد .