تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
اردو باشد . آن شخص كه او را نگاه مىداشت او نيز با امير مظفّر متّفق گشته از اردو جدا شدند . امير مجد الدّين مظفّر چون از قيد خلاص يافت او نيز به‌جانب بغداد عزيمت نموده ، از اتّفاقات حسنه در يك موضع « [ 1 ] » سلطان زين العابدين و امير مجد الدّين مظفّر به يكديگر رسيدند و آن را نشانهء دولت دانستند ترك عزيمت بغداد گفته احوال فارس و عراق معلوم كردند . لشكرهاى « [ 2 ] » حضرت صاحب قرانى از ممالك عراق و فارس به تمامى بيرون آمده بودند « [ 3 ] » و شاه منصور هنوز ابتداى آن بود كه به شيراز رسيده بود و شاه يحيى از شيراز بيرون آمده « [ 4 ] » و ابرقوه را غارت كرده بود « [ 5 ] » و متوجّه يزد گشته و در اصفهان آن واقعه كه پيشتر ذكر رفته است گذشته و حاجى بيك و يوسف شاه كه به موجب فرمان حضرت صاحب قرانى داروغه اصفهان بودند . « [ 6 ] » چون حضرت صاحب قرانى متوجّه ماوراء النّهر گشت شاه يحيى را فرمود كه پسر خود را « [ 7 ] » به اصفهان فرست و حاجى بيك و يوسف شاه چون عساكر منصوره گذشتند « [ 8 ] » ايشان نيز اصفهان بازگذاشته بر عقب لشكر متوجّه خراسان شدند . سلطان زين العابدين و امير مجد الدّين مظفّر صلاح در آن ديدند كه به اصفهان روند . چون متوجّه آن طرف شدند از لشكر و مردان « [ 9 ] » فارس و عراق به‌وقت آنكه حضرت صاحب قرانى به آن ممالك درآمد هركس « [ 10 ] » به گوشه‌ئى مخفى « [ 11 ] » گشته بود . چون خبر سلطان زين العابدين شنيدند « [ 12 ] » متوجّه او گشتند . آن روز كه به اصفهان رسيد قريب دوهزار سوار و پياده بر او جمع گشتند . « [ 13 ] » سلطان زين العابدين همين « [ 14 ] » روز كه به اصفهان رسيد مانند راه از گرد راه و چون يوسف بعد از قعر چاه شاه شد و آوازهء او به اطراف و نواحى مملكت رسيد ، « [ 15 ] » بلوك بلوك مردم كه از شهر و رستاق اصفهان متفرّق شده بودند روى به اوطان خود نهادند و بازماندگان تيغ وصول زين العابدين را فوزى تمام دانستند . هماى دولت سلطان زين العابدين جناح اقبال بر سر ايشان بگسترده « [ 16 ] » و اذيال « [ 17 ] » عاطفت و مكرمت بر ايشان مبسوط گردانيد ، به‌تدريج شهر و ولايت روى به معمورى نهاد و غلبهء بسيار از لشكرى و رعايا مجتمع گشتند . احوال
هامش
( [ 1 ] ) - ت : به موضعى . ( [ 2 ] ) - ت : لشكر . ( [ 3 ] ) - ت : بود . ( [ 4 ] ) - ت : آمده بود . ( [ 5 ] ) - ت : كرده . ( [ 6 ] ) - ت : بود . ( [ 7 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : گذشته . ( [ 9 ] ) - م و ل : « و مردان » ندارد . ( [ 10 ] ) - ت : هركه بود . ( [ 11 ] ) - م و ل : مختفى . ( [ 12 ] ) - م و ل : شنودند . ( [ 13 ] ) - م و ل : گشته بود . ( [ 14 ] ) - ت : همان . ( [ 15 ] ) - م و ل : برسيد . ( [ 16 ] ) - م و ل : بگسترد . ( [ 17 ] ) - ت : ازدياد .