تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
كه چون خبر وصول رايات جهان‌گشايى حضرت صاحب قرانى - انار اللّه برهانه « [ 1 ] » - شنيد از خوف و دهشت سطوت و شوكت لشكر منصور مملكت « [ 2 ] » شيراز بازگذاشته متوجّه شوشتر شد . اگر چند پيشتر ميان ايشان و شاه منصور اسباب عداوت متعاقد « [ 3 ] » بود امّا انديشيد كه در اين وهله كه خصم قوى به مملكت درآمده است از گذشته ياد نياورد و به مظاهرت و معاونت يكديگر از اين « [ 4 ] » بليّه خلاص يابند ، خود صورت حال نه بر وفق گمان او برآمد و چون به شوشتر رسيد شاه منصور او را گرفته مقيّد گردانيد و به قلعهء سلاسل « 1 » محبوس ساخت و خود متوجّه شيراز شد . بعد از آنكه از قصايد و مكايد شاه منصور و اتباع او چندگونه غموم و احزان و هموم حرمان به سلطان زين العابدين رسيد مقدّر امور به مقتضاى
« إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً
« [ * ] »
»
« 2 » او را چون يوسف از مضيق چاه وحشت و چون يونس از بطن نكبت « [ 5 ] » ماهى [ 151 - ب ] خلاص داد . « [ 6 ] » و صورت اين واقعه چنان بود كه - حقّ سبحانه و تعالى - مستحفظان او را به روى « [ 7 ] » مهربان گردانيد تا با او متّفق شدند و گفتند خدا روا ندارد كه پادشاهى با لشكر و مال و خزاين و دفاين و اتباع و اشياع از راه دوستى و يك‌دلى پيش پسرعمّ خود آيد و بر او اعتماد كند بىموجبى او را بگيرد و مقيّد گرداند و مجموع متعلّقان و اموال و اسباب از او جدا كند و الحالة هذه وهم جان نيز هست . مستحفظان با او متّفق شدند و گفتند ما همه نوكر توييم به هرطرف صلاح حال « [ 8 ] » خود مىدانى برو . سلطان زين العابدين عزيمت بغداد كرد و همچنين خال او « [ 9 ] » امير مجد الدّين مظفّر كاشى كه به نيابت او در اصفهان حاكم بود در « [ 10 ] » زمانىكه حضرت صاحب قرانى به اصفهان رسيد چنانچه شرح آن گذشت ، « [ 11 ] » امير مجد الدّين مظفّر به بساط بوس بندگى حضرت مستسعد گشت و حضرت صاحب قرانى در باب او تربيت و عنايت فرمود . فامّا چون اراذل و اوباش اصفهان آن حركت كردند و سزا و جزاى خود ديدند ، امير مجد الدّين مظفّر را مقيّد ساخته به جمعى تقاولان سپرده بودند كه مصاحب
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : « انار اللّه برهانه » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : « ما مملكت » ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : متقاعد . ( [ 4 ] ) - م و ل : آن . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : يافت . ( [ 7 ] ) - م و ل : او . ( [ 8 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : سلطان زين العابدين . ( [ 10 ] ) - م و ل : به . ( [ 11 ] ) - م و ل : گذشته است . ( [ * ] ) آيه 6 ، سوره 94 . ( 1 ) قلعه سلاسل در شش فرسنگى شوشتر ( تاريخ آل مظفر ، ص 284 ) . ( 2 ) هرآينه از پى دشوارى آسانى است .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 687 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )