تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
نبود ، بگريختند و غنايم را بگذاشتند . التون به قلعهء النجق رفت و عماد الدّين به قلعهء « [ 1 ] » جاوستر « 1 » كه آن قلعه « [ 2 ] » از ديرگاه باز معمور كرده بود . محمود خلخالى غنيمتى كه از ايشان ستانده بود « [ 3 ] » بعضى به خداوندان باز داد و بعضى را خود تصرّف كرد و از آنجا متوجّه تبريز شد با غلبهء تمام و محمّد دريغى نيز با او بود . روزى چند در شهر بود بعد از آن به‌طرف اراد و كبران « [ 4 ] » رفت و باز مراجعت نمود ستلمش و امير نظام الدّين و عمر قزوينى را به حكومت تبريز گذاشته بود و امير عمر با مردم معاش بغايت خوب و « [ 5 ] » پسنديده مىكرد . سال سنهء تسعين و سبعمايه به آخر رسيد . و در اين سال در ممالك فارس بعد از آنكه حضرت صاحب قرانى شيراز را به شاه يحيى مقرّر گردانيده و كرمان به سلطان احمد و سيرجان به سلطان ابو اسحق متوجّه ماوراء النّهر شد . شاه منصور كه در شوشتر بود و سلطان زين العابدين التجا به دو برد و او سلطان زين العابدين را بگرفت و لشكر و خزاين او تصرّف نموده او را محبوس گردانيد و از اسلحه و اسبان و ساز و برگ « [ 6 ] » استعدادى تمام حاصل كرد چه از لشكر خاصّه [ 151 - آ ] و چه از آن جماعت كه از سلطان زين العابدين به دو ملحق گشتند و شاه منصور از آنگاه كه به سنّ تميز رسيده بود رأيش بر ارتكاب مقاسات « [ 7 ] » اخطار و ركوب مشقّات اسفار مقصور بودى و چون شمال و جنوب به اطراف و اكناف ممالك در هوس حكومت تاختن كردى « [ 8 ] » و هرطرف شرّوشورى مىانگيخت و رنگ و نيرنگى « [ 9 ] » مىآميخت تا در اين ايّام كه اين قضايا دست داد فرصت را غنيمت دانسته متوجّه دار الملك شيراز گشت و شاه يحيى هنوز در شيراز استقامتى نگرفته بود و متمكّن نگشته ، « [ 10 ] » چند ايلچى به‌جانب شاه منصور فرستاد . هرايلچى كه پيش او مىرسيد موقوف مىگردانيد و اجازت انصراف نمىداد و خود بر سبيل تعجيل متوجّه بود . چون خبر به شاه يحيى رسيد كه شاه منصور نزديك رسيده است خود را قوّت مقاومت او نديد ، شيراز بازگذاشته متوجّه يزد شد . شاه منصور بىتعب تير و كمان و اشتغال « [ 11 ] » سيف و سنان ملكى كه مدّتها در آرزوى آن بود به‌دست فرو گرفت . چون در آن ولا انواع بليّات
هامش
( [ 1 ] ) - م و ل : « به قلعه » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : ندارد . ( [ 3 ] ) - ت : كه ايشان گرفته بودند محمود خلخالى بازستاند . ( [ 4 ] ) - ت : مران . ( [ 5 ] ) - ت : « بغايت خوب و » ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : مقابلت . ( [ 8 ] ) - ت : م و ل : مىكرد . ( [ 9 ] ) - ت : نيرنگ . ( [ 10 ] ) - ت : نشده . ( [ 11 ] ) - ت : استعمال . ( 1 ) ذيل جامع التواريخ : « جاسترو » ، ص 291 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 685 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )