و مكروهات چنانچه از شرح و وصف مستغنى است « [ 1 ] » به متوطّنان بلاد فارس رسيده بود و شاه منصور ايشان را به نويد عدل و داد وعده داد و الحقّ بهجاى آورد . « [ 2 ] » از جمله يكى وزراى ناقص عقل به عرض شاه منصور رسانيد كه مبلغ هفتاد تومان از نقد وجوه ممالك فارس در وجه مياومات « 1 » اهل عمايم در ديوان مجرى مىدارند اگر پروانچه صادر شود كه مناصفه « 2 » كنند يك نيم از آن به لشكر مىدهند تا ملازم رايات منصور باشند . غضب فرمود او را گفت ما اين مردم را وعده به عدل كردهايم چگونه مياومت كه آبا و اجداد و اشباع ما به اين طايفه ارزانى داشته باشند ما آن را ناقص گردانيم و حكم فرمود تا صد تومان گردانيدند چنانچه مياومات هركس را اضافت كردند و فرمود كه ما دو لشكر داريم ، لشكر صورى شماييد و لشكر معنوى سادات و علما و مشايخ و طلّاب و ضعفا و محتاجان و مستمنداناند بايد كه مواجب و مياومات سادات و علما و مشايخ البتّه از نقد وجوه باشد . فى الجمله ، اهل فارس به قدوم او استبشار نمودند . شاه منصور روى به ضبط نواحى فارس « [ 3 ] » و مضافات آن آورده درگاه خود را به امرا و سپهسالاران و امراى هزاره و صده و اصحاب ديوان و اركان و دولت و تجمّلات پادشاهى آيين و تزيين « [ 4 ] » و به قدر پايه و مرتبت و دستگاه و مكنت مرسومات و انعامات و ادرارات و مواجبات تعيين فرمود و همّت و نهمت بر عمارت مملكت و رعايت رعيّت و بسطت حوزهء مملكت و زيادتى لشكر و ابهت مصروف و موقوف گردانيد .
ذكر خلاص يافتن سلطان زين العابدين از بند شاه منصور و خلاص امير مجد الدّين « [ 5 ] » مظفّر كاشى از دست كبتاؤلان « 3 » عساكر منصور حضرت صاحب قرانى « [ 6 ] »
از عجايب قرون و دهور و غرايب سنين و شهور قضيّهء « [ 7 ] » سلطان زين العابدين است
هامش
( [ 1 ] ) - ت : از « چنانچه از شرح . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : از « و الحقّ بهجاى آورد . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 3 ] ) - م : در حاشيه ، ت : ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : « و تزيين » ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : « امير مجد الدّين » ندارد .
( [ 6 ] ) - م : « عساكر منصور حضرت صاحب قرانى » ندارد ، ل : در حاشيه .
( [ 7 ] ) - ت : قصّه .
( 1 ) مياومات : روزمزدها ( دهخدا ) .
( 2 ) مناصفه : دو نيم كردن ( ناظم ) .
( 3 ) كبتاؤل : نگهبان و پاسدار شب ( جامع التواريخ ، ج / 3 ، ص 2398 ) .