ذكر وفات پادشاه سيورغتمش خان و به سلطنت نشاندن سلطان محمود خان « [ 1 ] »
در آن ايّام كه حضرت صاحب قرانى عزيمت خوارزم فرموده بود پادشاه سعيد سيورغتمش خان در بخارا بيمار شد چنانچه از آن سفر بازماند . حضرت صاحب قرانى اطبّاء بزرگ چون مولانا عزّ الدّين مسعود شيرازى كه در حذاقت و تجارب و معالجت بىنظير جهان بود « [ 2 ] » ملازم او گردانيده او را در بخارا گذاشته « [ 3 ] » و بعد از چندروز به جوار رحمت حقّ پيوست و تخت مملكت و سرير سرورى از وجود او خالى ماند . آن تخت به تختهء تابوت بدل شد و آن دولت و كامرانى به عجز و ناتوانى انجاميد نه وفور لشكر دستگيرى كرد و نه كنوز سيم و زر پايمردى نمود . آرى ، در اين سراى غرور كه سرى بركشيد كه عاقبت بر خاك ننهاد ؟ و كه را آبرويى حاصل شد كه در خاتمت به باد نداد ؟ ! اهالى ممالك در ماتم او شرايط جانسوزى به تقديم رسانيدند و مدّتى در سوگ و ملال شبانروزى بهسر آوردند آخر او را ناديده انگاشتند و آن سلطنت و پادشاهى « [ 4 ] » را نابوده پنداشتند .
شعر « [ 5 ] »
سپردند او را بدان تيره خاك * ستردند نقش وى از سينه پاك
و در اين اثنا امير صاحبقران از جانب خوارزم به فيروزى و نصرت مراجعت فرمود و دار الملك را به قدوم شريف مزيّن گردانيد . چون سرير سلطنت از سايهء پادشاه خالى ماند حضرت صاحب قرانى با نوييان و امرا و اركان دولت در قوريلتاى بزرگ در اين باب بحث و مشورت كرد و بعد از تدبّر و تفكّر در امور مملكت و صلاح حال روزگار [ 150 - آ ] متّفق اللّفظ و الكلمه گفتند ملك را از پادشاه ناگزير است چه مثابت پادشاه با لشكر ، مثابت سر است به نسبت با تن ، چنان كه سر بىتن به كار نيايد رعيّت بىپادشاه بسيارى نيايد . « [ 6 ] » امير صاحبقران رعايت حقوق پادشاه سعيد سيورغتمش فرموده رقم سلطنت بر فرزند شايسته او سلطان محمود خان « [ 7 ] » كشيد ، به روزى سعد و طالعى مبارك و اخترى خجسته و فالى مسعود بر اورنگ پادشاهى و سرير فرمانروايى
هامش
( [ 1 ] ) - ت : محمود سلطان .
( [ 2 ] ) - ت : از « چون مولانا عز الدّين . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 3 ] ) - م و ل : گذاشتند .
( [ 4 ] ) - ت : « و پادشاهى » ندارد .
( [ 5 ] ) - ت : بيت .
( [ 6 ] ) - ت : بد نمايد .
( [ 7 ] ) - ت : ندارد .