جهانشاه فرستاد و پيغام داد كه مردانه باش و ثبات قدم نماى كه اينك ساز حرب « [ 1 ] » ساخته به معاونت شما مىرسم . چون اين خبر شنودند شادمانى نموده « [ 2 ] » در جرأت و كوشش افزودند و متعاقب آن خبر خواجه يوسف به امير على تاز با صد « [ 3 ] » نفر مرد مكمّل برسيدند و به اتّفاق حمله برده جنگ سخت كردند . چون صبح صادق بدميد لشكر دشمن پشت داده بگريختند . « [ 4 ] »
لشكر منصور تيكاميشى كرده بسيارى مردم از آن نامردم « [ 5 ] » به قتل آوردند و غنيمت وافر گرفتند « [ 6 ] » و لشكر را ضبط كرده در قندوز نشستند و ايل و قبيله بورالداى در راه كابل افتادند . امير كابل ابو سعيد چون احوال « [ 7 ] » ياغىگرى ايشان شنيد نفس بدش فريب داد تا نقد اخلاص را مغشوش گردانيده ، او نيز با وجود آنكه پروردهء نعمت و خاك بر گرفتهء حضرت خاقانى « [ 8 ] » صاحب قرانى بود با آن مخاذيل « [ 9 ] » متّفق گشته اظهار ياغىگرى كرد و حضرت صاحب قرانى آقبوقا نام كه پيشتر امير كابل بود و دشمنى « [ 10 ] » ابو سعيد گرفته بود و مقيّد گردانيده به سرحدّ مغول فرستاده و او از آن بند گريخته بود . بار ديگر امراى سرحدّ او را گرفته با بند و بدرقه بهوقت فتح خوارزم پيش حضرت « [ 11 ] » امير صاحب قران آوردند .
حضرت صاحب قرانى چون خبر ياغىگرى ابو سعيد شنيد آقبوقا را به لج « [ 12 ] » ابو سعيد كابلى بند برگرفته و خلعتهاى شاهانه و اسباب حكومت عنايت كرده يرليغ كابل بنوشت و مرفّه الحال بهطرف كابل روانه گردانيد و جهانشاه چاكو « [ 13 ] » را حكم فرمود كه بىتوقّف بورالدييان را تيكاميشى كند . برموجب فرمان امير « [ 14 ] » جهانشاه و خواجه يوسف با لشكرها « [ 15 ] » در عقب ايشان رفته در ولايت نعمان « [ 16 ] » بديشان رسيدند . بعضى گريخته روى به رودخانهء سند نهادند و بعضى را به قتل آورده « [ 17 ] » آن ايل را به تمامى كوچانيده باز گرديدند و از طرف خراسان امير آقبوقا بهادر با سيفل قندهارى تيكاميشى كرده بود « [ 18 ] » همچنان تا لب سند رسيده آن جماعت را كه از جهانشاه جان بدر برده بودند به تمامى « [ 19 ] » يافته مردان ايشان را گرفته « [ 20 ] » پاك بكشتند و زن و فرزند آن جماعت را به اسيرى بردند ، و السّلام .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : جنگ .
( [ 2 ] ) - ت : نمودند .
( [ 3 ] ) - ت : چند .
( [ 4 ] ) - ت : بگريخت .
( [ 5 ] ) - ت : از ايشان .
( [ 6 ] ) - ت : گرفته .
( [ 7 ] ) - ت : خبر .
( [ 8 ] ) - ت : ندارد .
( [ 9 ] ) - ت : ايشان .
( [ 10 ] ) - ت : دشمن .
( [ 11 ] ) - ت : ندارد .
( [ 12 ] ) - ت : « به لج » ندارد .
( [ 13 ] ) - ت : ندارد .
( [ 14 ] ) - ت : ندارد .
( [ 15 ] ) - م و ل : « با لشكرها » ندارد .
( [ 16 ] ) - م و ل : نعمان .
( [ 17 ] ) - ت : آوردند .
( [ 18 ] ) - م و ل : كرده بودند .
( [ 19 ] ) - م و ل : تمام .
( [ 20 ] ) - م و ل : ندارد .