تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
جهانشاه فرستاد و پيغام داد كه مردانه باش و ثبات قدم نماى كه اينك ساز حرب « [ 1 ] » ساخته به معاونت شما مىرسم . چون اين خبر شنودند شادمانى نموده « [ 2 ] » در جرأت و كوشش افزودند و متعاقب آن خبر خواجه يوسف به امير على تاز با صد « [ 3 ] » نفر مرد مكمّل برسيدند و به اتّفاق حمله برده جنگ سخت كردند . چون صبح صادق بدميد لشكر دشمن پشت داده بگريختند . « [ 4 ] » لشكر منصور تيكاميشى كرده بسيارى مردم از آن نامردم « [ 5 ] » به قتل آوردند و غنيمت وافر گرفتند « [ 6 ] » و لشكر را ضبط كرده در قندوز نشستند و ايل و قبيله بورالداى در راه كابل افتادند . امير كابل ابو سعيد چون احوال « [ 7 ] » ياغىگرى ايشان شنيد نفس بدش فريب داد تا نقد اخلاص را مغشوش گردانيده ، او نيز با وجود آنكه پروردهء نعمت و خاك بر گرفتهء حضرت خاقانى « [ 8 ] » صاحب قرانى بود با آن مخاذيل « [ 9 ] » متّفق گشته اظهار ياغىگرى كرد و حضرت صاحب قرانى آق‌بوقا نام كه پيشتر امير كابل بود و دشمنى « [ 10 ] » ابو سعيد گرفته بود و مقيّد گردانيده به سرحدّ مغول فرستاده و او از آن بند گريخته بود . بار ديگر امراى سرحدّ او را گرفته با بند و بدرقه به‌وقت فتح خوارزم پيش حضرت « [ 11 ] » امير صاحب قران آوردند . حضرت صاحب قرانى چون خبر ياغىگرى ابو سعيد شنيد آق‌بوقا را به لج « [ 12 ] » ابو سعيد كابلى بند برگرفته و خلعتهاى شاهانه و اسباب حكومت عنايت كرده يرليغ كابل بنوشت و مرفّه الحال به‌طرف كابل روانه گردانيد و جهانشاه چاكو « [ 13 ] » را حكم فرمود كه بىتوقّف بورالدييان را تيكاميشى كند . برموجب فرمان امير « [ 14 ] » جهانشاه و خواجه يوسف با لشكرها « [ 15 ] » در عقب ايشان رفته در ولايت نعمان « [ 16 ] » بديشان رسيدند . بعضى گريخته روى به رودخانهء سند نهادند و بعضى را به قتل آورده « [ 17 ] » آن ايل را به تمامى كوچانيده باز گرديدند و از طرف خراسان امير آق‌بوقا بهادر با سيفل قندهارى تيكاميشى كرده بود « [ 18 ] » همچنان تا لب سند رسيده آن جماعت را كه از جهانشاه جان بدر برده بودند به تمامى « [ 19 ] » يافته مردان ايشان را گرفته « [ 20 ] » پاك بكشتند و زن و فرزند آن جماعت را به اسيرى بردند ، و السّلام .
هامش
( [ 1 ] ) - ت : جنگ . ( [ 2 ] ) - ت : نمودند . ( [ 3 ] ) - ت : چند . ( [ 4 ] ) - ت : بگريخت . ( [ 5 ] ) - ت : از ايشان . ( [ 6 ] ) - ت : گرفته . ( [ 7 ] ) - ت : خبر . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : ايشان . ( [ 10 ] ) - ت : دشمن . ( [ 11 ] ) - ت : ندارد . ( [ 12 ] ) - ت : « به لج » ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : ندارد . ( [ 14 ] ) - ت : ندارد . ( [ 15 ] ) - م و ل : « با لشكرها » ندارد . ( [ 16 ] ) - م و ل : نعمان . ( [ 17 ] ) - ت : آوردند . ( [ 18 ] ) - م و ل : كرده بودند . ( [ 19 ] ) - م و ل : تمام . ( [ 20 ] ) - م و ل : ندارد .