تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨
بىحساب مىداد و بدين سبب خلقى روى به وى نهاده بودند و لشكر بسيار بر او جمع شده . چون اميرزادهء جهان و جهانيان « [ 1 ] » عمر شيخ بهادر نزديك رسيد هيبت دولت او ايشان را بر هم زد و نيروى سعادت او دمار از ايشان برآورد تا همه توقّف ناكرده ، منهزم شدند و ميركا آب و خش را از گذر تاش كوترك « [ 2 ] » « 1 » گذشته به‌جانب قتلان گريخت . اميرزاده جهانيان « [ 3 ] » عمر شيخ بهادر چون شير گرسنه كه در پى شكار جسته « [ 4 ] » رود در عقب او براند . چون به لب آب رسيد اسب را تازيانه زده در آب راند و به شناورى و چالاكى چون باد از آن آب عظيم « [ 5 ] » بگذشتند . لشكر همه موافقت نموده « [ 6 ] » و دشمنان خاكسار را آتش در جان انداختند . ميركا به‌جانب بدخشان متوجّه شاه جلال الدّين شد . شاه جلال الدّين چون آثار ادبار و بىسعادتى او مشاهده نمود در قلعه ، چون در بخت به روى وى دربست و با او ملاقات نكرد تا نوميد و خاكسار از آنجا بازگشت و اكثر ملازمان و نوكران او روىگردان شدند و حقّ صحبت ندانستند . و طريقهء « [ 7 ] » سست‌پيمانان بىوفا و شوخ چشمان رعنا اين است كه در زمان نعمت و رخا ، دم دوستى زنند و در هنگام محنت و بلا خاك در روى انسانيّت و ملازمت و « [ 8 ] » مروّت پاشند و نيل بىحفاظى بر چهرهء مردمى و مكرمت كشند : شعر « [ 9 ] »
بىبلا نازنين شمرد او را * چون بلا ديد در سپرد او را
تا بدانى كه وقت پيچاپيچ * هيچ‌كس مر ترا نباشد هيچ
لشكر منصور از چپ و راست و پيش و پس در عقب او تاختند و هيچ‌كس از او خبر نيافت و پى به دو نبرد و اميرزادهء جهانيان « [ 10 ] » در آن قضيّه متفكّر بود كه او را چگونه و از كجا به‌دست آرد . اتّفاقا امير عثمان « [ 11 ] » با نوكرى چند به سمرقند مىرفت . چون از گريوهء « [ 12 ] » بوداتو « [ 13 ] » بگذشت پى تازه‌سوار اندك ديد كه از راه گرديده‌اند ، بر اثر آن پى تازه
هامش
( [ 1 ] ) - ت : « جهان و جهانيان » ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : تاش كوترك . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - م و ل : خسته . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : نمودند . ( [ 7 ] ) - م و ل : خود طريقه . ( [ 8 ] ) - ت : « ملازمت و » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : نظم . ( [ 10 ] ) - ت : جهان . ( [ 11 ] ) - ت : اروق عمر . ( [ 12 ] ) - م و ل : كوه . ( [ 13 ] ) - م و ل : بوطاط . ( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « داش كويرى » ، ص 109 ، ظفرنامه على يزدى ( اورونبايوف ) : « تاش كبرك » ، ص 195 .